|
نامه ی سرگشاده ی مهتاب به کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل (21 ایپریل
2010)
کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد – ژنو – سوئیس رونوشت: دفتر سازمان در آنکارا
اینجانب مهتاب میرقادری سه سال پیش به دلیل شرایط بسیار سختی که جانم را به طور جدی در خطر قرار داده بود ایران راترک کرده و به کمیساریای عالی پناهندگان واقع در ترکیه در شهر انکارا در خواست پناهندگی ارائه نمودم. من یک ترنسجندر هستم. امروز بر کسی پوشیده نیست و همه در اقصا نقاط جهان از وضعیت سخت اقلیتهای جنسی در ایران مطلع هستند تا جایی که رییس دولت ایران در مقابل خبرنگاران خارجی و رسانه های بین المللی منکر وجود ما در ایران می شود. ولی مشکل اساسی افرادی مثل من ازجامعه کور و متعصب و خانواده های متعصب ایرانی شروع میشود. من که خود در یک خانواده مذهبی و متوسط ایرانی بدنیا امده ام تلخی روزهای بسیار سختی را تجربه کرده ام، خانواده ای که از دوران کودکی رفتارهای دخترانه مرا علی رغم جنسیت ظاهریم مایه شرم خود میدانست. هنوز اثرات روخی تنبیهات سخت بدنی و لفظی که توسط برادر بزرگم و دیگر اعضای خانواده به من شده در روحم باقی است. وقتی بزرگتر شدم و پا به عرصه اجتماع گذاشتم این افراد متعصب و مذهبی جامعه بودند که به تبع فتاوی بعضی از مراجع دینی خود من و امثال من را افرادی هوس باز دانسته و ریختن خون ما را جزو فرایض دینی خود می دانستند، تقریبا هیچ روز از زندگی گذشته را بیاد ندارم که از اذیت، ازار و تمسخر این جامعه متعصب در امان بوده باشم. بارها توسط انها تا سر حد مرگ ضرب وشتم شدم. با رها از زبانشان تهدید یه مرگ گردیدم انها مرا لکه ننگی بر پیشانی جامعه اسلامی می دانستند. گمان کردم با عمل تغییر جنسیت و حضور در غالبی زنانه می توانم زندگی ارامی را در پیش بگیرم. اما مشکلات صد چندان شد. اول خانواده متعصب خودم که مرا تهدید به مرگ کردند زیرا پذیرش این شرم که پسرشان دختر شود برایشان امکان پذیر نبود. این نه شوخی است و نه اقراق، من دوستی در ایران داشتم که مشکل مشابه من را داشت، خانوادهاش حاضر شدند او را مسموم کرده و بکشند که این لکه ننگ از خانواده پاک کنند. من مجبور به ترک خانه شدم و به دلیل شرایط بد مالی در پنهان و به دور از چشم خانواده به تیغ جراحی و عملی ناقص در بدترین شرایط بهداشتی و امکانات پزشکی تن سپردم. و به تعبیری زیر تیغ جراحی پزشکی پول دوست و از خدا بی خبر سلاخی شدم و بعد هم هیچ مرجعی نبود که به دادم رسیدگی کند و نه خانواده ای که پناهم باشد. حالا ظاهرا دختر شده بودم دختری که پس از چند سالی دوندگی در انتهای شناسنامه اش تغییر جنسیتش درج شده بود. دختری که نه خانه ای داشت و نه خانواده ای و هر روز را از ترس ان شب می کرد که خانواده اش از محل اختفایش با خبر شده و جانش را بگیرند. ترس از جامعه دینی متعصی که اگر متوجه تغییر جنسیت من میشدند هر نوع اذیت و ازار جسمی و لفظی را بر من روا می دانستند و حالا بک تغییر جنسیت داده تنها و بی خانمان بهترین طعمه بودم برای انها که انحراف اخلاقی و جنسی داشتند و من بی پناه مجبور بودم برای مسکنی یا غذایی به خواسته های غیر معقولشان تن دهم. از سوی دیکر ماموران پلیس و بسیج وقتی از وضعیتم با خبر میشدند و مرا تنها سر گردان می یافتند ضمن دستگیر کردن مورد اذیت و ازار جنسی قرارم میدادنند و هیچ قانون و خانوادهای نبود که از من دفاع کند. در میان انبوه ناملایمات حضور پسری که به او دل پستم تنها خوشی زندگیم بود که خانواده او نیز پس از کشف ارتباط ما مرا تهدید به مرگ کردند تا زندگی پسرشان را ترک کنم. من که می خواستم در کنار او باشم و او نیز که تصمیم گرفته بود با من بماند راه چارهای نداشتیم جز ترک وطن. جان من از طرف خانواده خودم، خانواده همسرم، مرمان متعصب کشورم و نیروهای امنیتی خود سر در معرض تهدید بود و حالا پسری که با من قصد همراهی داشت او هم در خطر همه این تهدید ها بود. پس علرغم میل باطنی وطنم را ترک کردم و به امید سر پناهی به سازمان ملل پناه جستم. پس از مصاحبه اول که خود تنهایی در ان حضور داشتم موضوع پسر مورد علاقه و همراهم را مطرح کردم و قرار شد برای مصاحبه به اتفاق هم 8 ماه بعد دوباره در دفترکمساریای پناهندگان حاضر شویم. پس از مصاحبه مشترک به دلیل انکه وکیل پرونده مان کارش را ترک کرد بود پرونده مان بلا تکلیف ماند بعد 8 ماه ما را خواستند و ضمن عذر خواهی از بابت تاخیر 8 ماه گفتند که به ما اطلاع داده بودند شما خاک تر کیه را ترک کرده اید و ما از پیگیری مستمر خودتان فهمیدیم هنوز در خاک ترکیه هستید. و ما که دو سال را به خاطر یک گذارش غلط در بدترین شرایط مالی اجتماعی و زندگی بسر برده بودیم بالاجبار یک عذر خواهی ساده را پذیرفتیم و در مصاحبه دیگری حاضر شدیم. علارغم در خواست من وکیل و مترجم پرونده مرد بودند که نگاههای ازار دهنده شخص مترجم و بعضا حرفهای تمسخر کننده و داوری کننده او ذهن مرا اشفته کرده بود پس از این مصاحبه و شرایط بد ان کمیساریای عالی پناهندگان با در نظر نگرفتن موضوع اصلی پرونده که وضعیت یک فرد ترنسجندر مثل من و خطراتی که حیات اجتماعی و جانی او را تهدید می کند فقط بدلیل پاره ای تناقضات جزئی بین گفته های من و همسرم ما را رد کردند. ما طی نامه ای با بیان کلیه ادله ای که جان من و به طبع ان همسرم را در ایران تهدید می کند و من نمی توانم بدلیل مشکلم کار، سر پناه و زندگی و حیات داشته باشم و بیان دلیل برای تناقضات خواستار استیناف در پرونده شدیم. به طبع ان پس از11 ماه برای مصاحبه دیگری در دفتر کمیساریای پناهندگان حاضر شدیم پس از ان با وجود بیان همه مشکلات نامه عدم قبولی در یافت کردیم. اینجانب به عنوان یک ترنسجندر گریخته از وطن ضمن شکایت نسبت به تصمیم اتخاذ شذه توسط ان کمیساریا خواستارم که ان کمیساریا در مقابل جان و زندگی من به عنوان یک بشر احساس مسولیت کرده و به سوالات زیر پاسخ بدهد. 1-اگر هیچ مشکل جانی مرا تهدید نمی کند پس حضوربیش از صدها پناهنده ترنسجندر در خارج از خاک ایران که خیلی از انان از همین کمیساریا برگه پناهندگی گرفته اند چه توجیه منطقی دارد 2-اگر من به وطن باز گردم و توسط یکی از گروهای زیر یعنی خانواده خودم یا گروهای متعصب مذهبی جامعه و یا خانواده پسری که من را مسبب تخریب زندگی فرزندشان می دانند و یا نیروهای امنیتی خود سر در داخل کشور کشته شوم چه کسی پاسخ گوی خون من خواهد بود 3-در شرایط فعلی که حتی جوانان معمولی با وجود حمایت خانواده هایشان از دستگیری و تجاوز توسط نیروهای خود سر و لباس شخصی در امان نیستند چگونه جان من ترنسجندر که در اقلیت اجتماع بوده و از حمایت خانواده نیز بی بهره ام در امان خواهد بود در پایان ضمن بیان این مطلب که جزییات مربوط به ازارها و اذیتهای وارده بر من در پرونده بنده و همسرم موجود می باشد و در صورت لزوم من امادگی ارائه جزییات بیشتری را نیز دارم. از ان مقام محترم خواستارم که ضمن پیگیری شکایت بنده ضمینه مساعد را در باز گشایی مجدد پرونده اینجانب و ارائه پاسخی منطقی و در خور فراهم اورید و مرا از این وضعیت بلا تکلیفی بی خانماننی و بی پولی در خاک ترکیه بعد از گذشت سه سال نجات داده و با اتخاذ تصمیمی صحیح جان یک بی پناه را از نابودی حتمی نجات دهید با تشکر مهتاب میر قادری
چنانچه مایل هستید به مهتاب کمک کنید اینجا را کلیک کنید
|