دریــچـــه

دریچه برگزیده ای است از اشعار و مطالب خوانندگان چراغ

 

سوسن صابری

2002@yahoo.sesusansaberi

سخنی با سازمان همجنسگرایان ایرانی

طی چند روز گذشته دو نوشته از طرف سازمان همجنسگرایان ایرانی از طریق پست اینترنتی دریافت کردم. اولین نوشته اطلاعیه ای از این سازمان بود که طی آن از "فراخوان" اکبر گنجی برای آزادی زندانیان سیاسی حمایت شده بود و در نوشته دوم تحت عنوان یک پرسش موضع گنجی در مورد همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان مورد سئوال قرار گرفته بود .

باتوجه به موضع رسمی و عملکرد ضد انسانی و جنایتکارانه جمهوری اسلامی در قبال همجنسگرایان، حمایت یک سازمان مدافع حقوق همجنسگرایان  از یکی از مهره های مهم سرکوب و تثبیت حکومت اسلامی  در درجه اول موجب شگفتی و در عین حال تاسف است . من در این نوشته قصد ندارم لیستی از اعدامها، به زندان انداختن ها، شکنجه ها و تحقیر هر لحظه و بیست و هفت ساله همجنسگرایان در ایران را درمقابل فعالین دفاع از حقوق همجنسگرایان قرار دهم .داستان زندگی و مرگ صدها و هزاران همجنسگرا در ایران تلختر و در عین حال آشکارتر از آن است که نیازی به افشاگری در این نوشته و آنهم برای " سازمان همجنسگرایان ایرانی " داشته باشد. سازمانی که هدفش دفاع از همجنسگرایان است و طبق تعریف نمیتواند از قوانین و یا حکومتها و یا افرادی که در عمل  بر علیه همجنسگرایان بوده و در سرکوب و قتل و ایجاد فضای مرگبار نقش داشته اند حمایت کند.

یکی از این افراد اکبر گنجی است . وی از سازماندهندگان و فرماندهان سپاه پاسداران بوده است . خود وی این سابقه سیاه را به حساب خدمت به " میهنش " گذاشته است . او در آن سالها در خدمت " میهنی " بوده که در آن هزاران تن از مخالفین آزاده جمهوری ضدبشری اسلامی به جوخه های اعدام سپرده شدند. هزاران تن در حمله وحشیانه سپاه مرگ به کردستان و ترکمن صحرا به خاک و خون کشده شدند. گنجی در خدمت " میهنی" بوده که در آن همجنسگرایی گناه محسوب میشود و جزای مرگ دارد . گنجی  از مسئولین  سپاه پاسداران حکومتی بوده که همجنسگرایان را بدار کشیده است . این فرد با چنین سابقه ای در ایجاد زندانهای سیاسی و ایفای نقش در قتل عام زندانیان سیاسی  خواهان آزادی زندانیان سیاسی شده است . پروژه گنجی یک طنز تاریخ است . قاتل به حال قربانیانش میگرید و خواهان احقاق حقوق آنهاست! و عده ای نیز به دنبال این " قهرمان " جدیدشان براه افتاده اند. طرفدارانش میگویند که آقای گنجی نظرش عوض شده و باید از آن استقبال کرد. ولی مسئله نه بر سر نظر گنجی بلکه عملکرد وی  بویژه در سالهای خونین 60 است . طرفداران امروز گنجی همانهایی هستند که یکدوره زیر عبای خاتمی سینه میزدند و با به شکست کشیده شدن پروژه دو خرداد، پروژه عمر خریدن برای جمهوری اسلامی ، بدنبال ترفندی دیگر بودند. شیرین عبادی و عدم تناقض اسلام و حقوق بشرش چند صباحی صفوف متلاشی شان را به حرکت درآورد. اما این پروژه هم در مقابل عظمت جنبش سرنگونی طلبانه مردم جان به لب رسیده ایران دوام نیاورد و به پشت صحنه خزید. در این فاصله اعتراضات مردم با مطالبات رادیکال و برحق روز بروز وسعت گرفته و خواست سرنگونی حکومت سیاه اسلامی به خواست عمومی مردم تبدیل شده است .  در تقابل طبیتا جریاناتی که از رشد مبارزات مردم ، از بروز یک انقلاب علیه نه تنها حکومت بلکه کل نظام وحشت دارند نیز دست از تلاشهای مذبوحانه شان بر نمیدارند.  پروژه گنجی یکی از این تلاشها و ترفندهای نیروهای مخالف انقلاب مردم ، نیروهای مخالف سرنگونی جمهوری اسلامی است . وضعیت نیروهای مخالف سرنگونی رژیم و تغییرات بنیادی در جامعه ایران آنقدر اسفناک است که گنجی پاسدار قهرمان و رهبرشان است . کس دیگری را ندارند. گنجی قرار است چند صباحی سرنگونی حکومت اسلامی را به تعویق بیندازد. گنجی و جنبش ملی اسلامی پشت سرش قرار است مانعی بر سر راه رسیدن مردم به رفاه و خوشبختی و خلاصی از نکبت جمهوری اسلامی باشند. و این هدف در چهارچوب نظم نوین جهانی و سیاست رژیم چنج غرب جا باز می کند و از طرف رسانه های معلوم الحال جهانی حلوا حلوا میشود. کل داستان همین است .

دوستان فعال در سازمان همجنسگرایان ایرانی !

گنجی نه دلش برای زندانی سیاسی سوخته و نه از نقش خودش در سرکوب مخالفین و زندانیان سیاسی دوره فرماندهی اش پشیمان است . گنجی خود یکی از مهره هایی  است که باید بدلیل همکاری و نقشش در سرکوب از مردم ایران معذرت بخواهد و پاسخگو باشد. وی صلاحیت بلند کردن پرچم مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را ندارد. علیرغم هر پاسخی که در قبال مسئله همجنسگرایی داشته باشد ، صلاحیت دفاع از حقوق همجنسگرایان را نیز ندارد. حمایت سازمان همجنسگرایان ایرانی از این خیمه شب بازی جدید ، یک اشتباه سیاسی جدی است . این اشتباه جدی را شما در زمانی مرتکب شده اید که سازمانهای مدافع حقوق همجنسگرایان در سطح جهان ، به اعتراض علیه سرکوب و اعدام همجنسگرایان در ایران پرداخته اند. صرف دفاع برحق از آزادی کلیه زندانیان سیاسی نمی بایست شما را بدام ترفند جدید جریاناتی که میخواهند یکبار دیگر مبارزات مردم را به بیراهه بکشانند ، یعنی پدیده گنجی، بیندازد.  در انتها امیدوارم که به اشتباه سیاسی خود پی برده و نظرتان را عوض کنید. مطمئنا نمیخواهید به عنوان بخشی از قربانیان حکومت اسلامی به سیاه لشکر بازی سیاسی یکی از مهره های این رژیم تبدیل شوید.

 

خانم سوسن صابری

در ابتدا تشکر می کنیم از نامه متعهدانه و نقادانه ی شما به سازمان همجنس گرایان ایرانی. تشکر می کنیم از تلاش شما در مقام یک مدافع حقوق اقلیت های جنسی در سال هایی که گذشت، و به خصوص سخنرانی مسئولانه و ارزشمند شما در ۱۷ ماه مه ۲۰۰۶، روز جهانی مقابله با هموفوبیا، در استکهلم سوئد، و حمایت و تلاش شما و دیگر یاران و رفقایتان در حزب کمونیست کارگری و سازمان آزادی زن و کمیته ی بین المللی علیه اعدام، در دفاع از حقوق اقلیت های جنسی را تقدیر می کنیم.

 ما معتقدیم که جنبش رهایی بخش همجنس گرایان ایرانی رها از اجتماع ایران و دیگر جنبش های مدنی موجود در ایران نیست. آن نظام و اندیشه ای که دگراندیشان و مبارزان سیاسی را به بند کشیده است، آن نظام که کارگران روز مزد و استثمار زده را چپاول می کند، که وجود هیچ دگراندیش را تاب نمی آورد، همان نظام با دگرباشان نیز در ستیز است، و طناب دار بر گردن همجنس گرایی می افکند که جرمش عشق ورزی به همجنسش بوده است و دگرجنس گرایی اجباری را، به بهای سرکوب غریزه طبیعی و نیاز درونی اش، تاب نیاورده است. معضل و مشکل ما اقلیت های جنسی (هم-دگر جنسگرا ، دگرجنس گونه) رها از مشکل دیگر دگرباشان و دگراندیشان نیست.

سازمان همجنس گرایان ایرانی در بسیاری از موارد اساسی با اکبر گنجی اختلاف نظر دارد. اکبر گنجی که خود گفته است، "امروز هر کس حرف از دموکراسی و حقوق بشر می زند، می باید با صراحت و شفافیت موضع خودش را درباره نقض حقوق بشر در ایران اعلام کند." در قبال همجنس گرایان که در حدود ۴ ملیون از جمعیت ایران را تشکیل می دهند، موضعی ناروشن و عاری از شفافیت دارد!

اکبر گنجی، در عملکرد چند سال گذشته ی خویش نشان داد که با دلیری تا پای جان در مقابل ظلم و استبداد نظام حاکم و ولایت فقیه (به قول گنجی، شاه سلطان علی خامنه ای) ایستاده است و برای رسیدن به هدفش، جانش را بر کف دست نهاده است. این تلاش های اکبر گنجی ارزشمندند و چشم بستن بر آنها خلاف انصاف و اخلاق انسانی است. اما همان اخلاق انسانی، که ما سخت به ضرورت آن معتقدیم، ایجاب می کند که اکبر گنجی و همه ی عاملان و سردمداران حکومتی ی سال های سیاه و دردبار دهه ی ۶۰، روزی در دادگاهی علنی و قانونی حاضر شوند و جلوی میز محاکمه بایستند، و چنانچه شاهد و مدرکی دال بر دست داشتن آنان در جنایایت و سرکوب ها موجود بود، محاکمه (و نه اعدام) گردند. اکبر گنجی خود نیز برای شرکت در چنین دادگاهی، در کنفرانس برلین، اعلام آمادگی کرده است.

هر چند که گذشته ی اکبر گنجی در سال های دهه ی ۶۰، که سال های مرگ و اعدام و خفقان بود، در هاله ای از ابهام فرو رفته است، هر چند ما با بسیاری از حرف ها و گفته های گنجی مثل، "بازنگری مجدد مفاهیم دینی، و فلسفه ی ببخش و فراموش نکن،" مخالفیم، هر چند گنجی موضع روشن خود را در قبال همجنس گرایان اعلام نکرده است... با همه ی این احوال دلیلی برای عدم شرکت در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی نیافتیم.

ما با صراحت اعلام کردیم که از فراخوان اکبر گنجی برای دفاع از حقوق انسانی و آزادی زندانیان سیاسی حمایت می کنیم، اما کسی را به عنوان رهبر این حرکت نمی شناسیم. ما اعتقاد داشتیم و همچنان معتقدیم در این زمان که توجه جهانیان به مناقشه ی هسته ای و بحران خاورمیانه جلب شده است، از هیچ تلاشی(حتی سمبولیک) برای جلب توجه جهان به نقض حقوق بشر در ایران نمی بایست فروگذار کرد.

اعتقاد ما بر اینست که در جبهه ی مبارزه علیه استبداد و ظلم، می بایست دوشادوش دیگر مبارزان (البته با هوشیاری و چشمان باز) ایستاد، و از هیچ کوششی دریغ نکرد. در حمایت ما از فراخوان شرکت در اعتصاب غذا، نگاه ما به زبان بریده ی منصور اسانلو خیره است، و به فریاد در گلو خفه شده صدها زندانی سیاسی و عقیدتی که هیچ کس حتی نامشان را در هیچ روزنامه ای نخوانده، و در گوشه ی زندان های رژیم ایران پژمرده اند. حمایت علنی ما از این اعتصاب غذا، حمایت از مبارزه ی مسالمت آمیز برای کسب حقوق مدنی است. ما واقفیم که بدون اعلام حمایت سازمانی اقلیت های جنسی، و  دیگر "اقلیت ها"، جامعه ی مدنی بخشی از حامیانش را از دست داده است. ما، سازمان همجنسگرایان ایرانی، در مبارزات "مسالمت آمیز" برای عدالت اجتماعی شرکت می کنیم تا تصویر جامعه را در حرکت به سوی کسب "حقوق" ها کامل کرده باشیم. ما اقلیت های جنسی ایرانی، ۱۷ درصد از افراد اجتماع را تشکیل می دهیم (۵ درصد همجنس گرا، ۱۰ درصد دوجنس گرا و ۲ درصد دگرجنس گونه)، این رقم یعنی ملیون ها انسان، که می توانند در تعیین سرنوشت سیاسی ایران نقشی حیاتی و تأثیر گذار ایفا کنند، اگر که بر قدرت خود آگاه باشند.

پرسشی که اکبر گنجی بی پاسخ گذاشت، پرسشی است که ما از فعالان سیاسی اپوزیسیون، که تا به حال موضع خود را در قبال این ۱۷ درصد از افراد اجتماع، و حقوق انسانی آن ها، مشخص نکرده اند، خواهیم پرسید. مبارزه ی ما با نظام حاکم تا رفع تبعیض علیه اقلیت های جنسی ادامه خواهد یافت، و پس از آن، باز در کنار دیگر اعضای اجتماع، و همچنان زیر پرچمی که از آن ماست، به پیشبرد گفتمان های آزادی خواهانه خواهیم پرداخت. ما در این پیکار با آگاهی، و تا آن جا که منطق ما ایجاب کند، در کنار دیگر مبارزان، برای رسیدن به اهداف مشترک ایستاده ایم و پرسش از گنجی را به "پرسش" تبدیل می کنیم، و به میزانی برای سنجش "ابعاد تحمل" جامعه و سخنگویان آن در گفتمان آزادی خواهی؛ و در میزان آزادگی جامعه.

ما بار دیگر از شما و انتقادات شما تشکر می کنیم.

 به امید آزادی، عدالت، و برابری

سازمان همجنس گرایان ایرانی

 

نامه حمید از کردستان

از زمانی که اینترنت در ایران متولد شده و وبلاگهایی با مضامین هم جنس گرایی خود را نشان داده و در این یکی دو ساله که از تولد سازمان pglo  می گذرد هم جنس گرا و هم جنس گرایی تا حدی توانسته نفس بکشد خوشبختانه مردم و خصوص جوانان تا حدی با آن آشنا شده اند ولی از سوی دیگر به دلیل سو تعبیر ها و بر داشت های نا درست از لغت گی درصد زیادی از همین مردم گی را سکس مطلق .... هم جنس بازی ... بچه بازی و امثال این القاب می داند (البته اینجا منظور من از گی کل اقلیت های جنسی می باشد ) و باز هم متاسفانه این عنوان ها در اذهان جای خود را باز کرده است.

به نظر شما مقصر کیست؟ وبلاگ نویسان؟ سایت های اینترنتی؟ ما موران فاسد دولتی؟ بی سوادی خانواده ها؟ دین؟ یا اشتباهاتی از سوی خود ما؟ ... چرا وقتی می گویند هم جنس گرا همه به همه چیز فکر می کنند جز احساس های عاطفی آن؟ چرا باید در مورد جنس گرایی اذهان همیشه دچار اشتباه شوند؟ چرا همیشه عواطف و احساسات ما باید پست و بی ارزش شمرده شود در حالیکه پاک ترین و بی ریا ترین احسا سات عاطفی را هم جنس گرایان دارند

                        زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست        در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

                                بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود               خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست

اگر بخواهیم از اول شروع کنیم خود من تا کنون سایت یا وبلاگی را ندیده ام که در مورد هم جنس گرایی اطلا عات نادرستی را به مردم بدهد مگر اینکه در آن هدف های مشخص شده ای باشد برای خدشه دار کردن هم جنس گرایی که اگر هم باشد یقین بدانید صاحبان آنها هم جنس گرا نیستند. مورد دیگر که مربوط به نظام  است که جای چانه زدن ندارد کیست که نداند این نظام انسان ستیز است و با هر چیز پاکی در دنیا خصومت دارد و صد البته بزرگترین معظل هم جنس گرایی در ایران همینها  هستند.

مورد دیگر درست است که دراین چند دهه سطح سواد از نظر آماری مثلا بالا رفته است ولی هنوز حتی در بین به اصطلاح روشن فکران ما ابلهانی   هستند که تا لب می گشایند به راحتی می توان فهمید که هنوز در دانشگاهای ما جای خیلی چیزها خالیست. ما دامیکه حتی روان شنا سان ما با آن همه ادعا و پز و افاده در کما ل بلاهت هم جنس گرایی را بیماری و انحراف می دانند نباید از پدر مادر های بی سواد و عامی انتظار زیادی داشت.

مورد مهم دیگر دین ماست که به خود اجازه داده است به اطاق خواب مردم سرک بکشد و مردم را مدام امر ونهی کند که این درست است و آن نادرست همین دینی که ما الان داریم به زور به ما تحمیل شده است .... در هیچ جای قران اسم درستی از این اقلیت ها نیا مده است هیچ. بسیار راحت در احادیثش احکامی چون اعدام و سنگسار در مورد بنده هایش آمده است؟ و اما می رسیم به خودمان بالا تر از تمامی موارد خود ما هستیم که تا چه اندازه  دلمان برای خو دمان می سوزد؟ تا چه حد حاضریم از خو دمان مایه بگذاریم؟ تا چه حد حاضریم در مورد هم جنس گرا بودنمان تحقیق کنیم آنرا بشناسیم؟ خیلی از هم جنس گرایان فقط می دانند گی هستند همین. خیلی از هم جنس گرایان از هم جنس گرا بودنشان بی خبرند و فقط عذاب می کشند و می خواهند انرا سرکوب کند ..... خیلی از هم جنس گرایان حتی دسترسی به اینتر نت ندارند و این آب باریکه را هم نمی شناسند ..... گاهی که با بعضی از بچه ها صحبت می کنیم و مجلات سازمان را معرفی می کنیم گاهی جواب ها یی می شنویم که درد اور است..** با با اینا کس شعره.. حرف مفته.. ببینم تو مجلات عکس سکس هم داره..*** ما در نهایت همه چیز را با هم می خواهیم ولی در کمال حماقت انتظار داریم آنرا جویده  در دهانمان بگذارند بدون اینکه تکا نی به خود دهیم .....

مردم ما آرزو دارند که یک شب شخصی به نام امام زمان ظهور کند مثل فرشته ها از آسمان بیاید و عدالت را برایشان  بیاورد .... و یا اینکه منتظریم جرج بوش و تونی بلر یک شب به ایران حمله کنند و در ازای هیچ چیز دموکراسی را برای ما چشم روشنی بیا ورند چون که ما مثلا آریایی هستیم با چند هزار سال پیشینه تاریخی.. البته نبا ید زحمات عزیزانی را نادیده گرفت که با تمام وجود در تلاشند که موجودیت خود و هم رنگانشان را به اثبات برسانند. کسانی که در زندانها شکنجه شدند .. مورد تجاوز قرار گرفتند.. کسانی که در خارج از ایران هستند  و در حالیکه می توانند بی خیال به زند گی ادامه دهند برای هم احساسانشان  در تلاشند. عزیزان هم رنگ فقط یک چیز را می خواهم بگویم امام زمان من و شما هستیم. آزادی یعنی من و شما در کنار هم. هیچ کس برای ما دل نمی سوزاند حتی نزدیک ترین افراد خانواده خودمان. بیایید همدیگر را به خاطر هم احساس بودن بخواهیم نه شکل ظاهر و به قول بچه ها کلاس. تا ما خود را نخواهیم کسی ما را به هیچ نامی پذیرا نخواهد شد. تردید نداشته باشید . به امید روز آزادی.