|
این یادداشت را به احترام دوستان
ناشناخته ای می نویسم که از شروع شکل گیری این سازمان یار آن
بوده اند و یا از آن یاری گرفته اند. به همین دلیل مایلم که این
گفتگوی کوتاه لحنی صمیمانه داشته باشد و نه قالبی اداری و رسمی.
در ضمن به یاد داشته باشیم که بررسی سابقه ی فعالیت این سازمان و
آرشام پارسی جز در فضایی دوستانه و بنا بر اصل تفاهم و اعتماد
ممکن نیست. در گذشته ی این فعالیت ها نه پست و مقامی به معنای
واقعی کلمه وجود داشته و نه دفتر و دستکی برای بررسی رسمی موجود
است. مقدار ناچیز حمایت مالی ای که برای سازمان و مخارج آن
دریافت شده، هم حاصل دوندگی های این فرد است، و هم ریز مخارجش تا
حد امکان تهیه و ارائه شده.
آرشام پارسی را برای اولین بار در اواخر تابستان
2006 ملاقات ک ردم.
دوست عزیزی تلفن زد و اجازه خواست تا شماره ی مرا به آرشام، که
ظاهراً تازه به کانادا رسیده بود، بدهد. گفتم اشکالی ندارد و 10
دقیقه ی بعد آرشام به من تلفن زد. قرار گذاشتیم که چند روز بعد
در قهوه فروشی ای نزدیک به محل کار من ملاقات کنیم. با اینکه
تأکید کرده بودم بیش از نیم ساعت وقت ندارم حدود یکساعت و نیم
گفتگو کردیم و قرار ملاقات بعد را گذاشتیم. آرشام سر موقع آمد و
به نظرم رسید کمی خجالتی است و بسیار جدی. بعد از اینکه حدود چند
دقیقه ای ساکت ماندم که خودش را و هدفش را توضیح بدهد، شروع به
پرسش کردم و با اینکه گاهی صراحتم می توانست برخورنده باشد، به
همه ی سؤال های من و با حوصله و آرامش پاسخ داد. در پایان آن
ملاقات همه ی مواردی را که به نظرم ناقص و یا اشتباه بود برایش
توضیح دادم. می توانستم فکر کنم بعضی از این خطاها به عمد صورت
گرفته و حالا هم همان نظر را بنویسم. این کار را نکردم. حاصل ده
ها سال فعالیت در زمینه های مشابه اگر چیزی به دانش من اضافه
نکرده باشد حداقل کمی تجربه و اطلاع از شرایط کاری مشابه را
ایجاد کرده است. وقتی که از هم جدا می شدیم به او گفتم که دوستان
دیگری را هم برای همکاری به او معرفی خواهم کرد، و کردم. فردای
آن روز دوباره به من تلفن زد و من فکر کردم که نظرات و احتمالاً
شرایط را پذیرفته، که پذیرفته بود. از آن روزها حدود هشت ماه می
گذرد. از همان زمان شروع به کار مشترک کردیم و تصمیمات برای
برگزاری چند مراسم سخنرانی و سمپوزیوم، که من به آن ها می گویم
مراسم معارفه ی سازمان با جامعه، گرفته شد. در طول ماه های اول
همکاری با آرشام به مرور باور کردم که آن چه در روزهای اول به
نظر خطا و یا نقص می آمد، فی الواقع راهکارهای عملی بوده که یک
جوان بیست ساله ی کم تجربه برای محقق کردن یک رؤیای عمومی به کار
می گرفته. یاد گرفتم که خودم را در شرایطی که به او و دیگر
دوستان فعال در این زمینه غلبه داشته مجسم کنم و حد و امکانات و
آزادی انتخاب در آن شرایط را درک کنم. اگر منصف باشم باید اعتراف
کنم که حتی نیم این راه را هم نمی توانستم رفته باشم. اصل قضیه ی
استفاده از نام مستعار که در همه ی فعالیت های این چنینی امریست
معمول، از همان ابتدای کار بسیار عادی و پذیرفته شده بود و مورد
سؤال نبود. مسئله، آشنایی با تاریخچه ی عملکرد این اسامی بود،که
آرشام برای ما در باره ی تک تک نام هایی که در ارتباط با
PGLO
و نشریه ی چراغ مطرح شده بودند توضیح داد. در مورد یکی دو تا از
اسامی، مطرح شد که چون دوستانی که از این نام های مستعار استفاده
می کردند، بیش از چند ماه با سازمان همکاری نکردند، و تغییر
مداوم اسامی همکاران نشریه و سازمان باعث نگرانی و دلسردی دوستان
و خوانندگان می شد، قرار بر این شد که همکاران جدیدی که مایل به
استفاده از نام واقعی خود نبودند از همان اسامی استفاده کنند.
اسامی دیگری نیز بوده اند که در شرایط خاص و به دلیل ضرورتی
ساخته و یا حذف شدند. همه ی این ها برای ما قابل فهم و در نتیجه
قابل پذیرش بود. در پایان این جلسات نتیجه ی نهایی برای همه ی ما
این بود که مسئولین سازمان در گذشته بنا به ضرورت شرایط از راه
حل هایی بهره برده اند که در شرایط جدید ضرورتی ندارند. پس از
این تفاهم و توافق، تصمیم به ثبت رسمی سازمان به عنوان سازمانی
غیر انتفاعی و خیریه گرفته شد. کارهای اداری ثبت سازمان با
همکاری وکیل معتبری که به همت آرشام قبول به همکاری با سازمان را
کرد، در حال انجام است. بخشی از پروسه ی قانونی ثبت سازمان باز
کردن حساب بانکی به نام سازمان و با مسئولیت سه نفر از مدیران
است که هر ساله از طرف دولت کانادا رسماً حسابرسی خواهد شد و
حاصل آن در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
متأسفانه در طول یکی دو ماه گذشته
بحث هایی در مورد آرشام پارسی و عمل کرد سازمان شروع شد که هر
چند همه ی ما امیدوار بودیم که بدون دخالت ما خود به خود به
کفایت برسد و پایان بگیرد ولی متأسفانه هنوز هم ادامه دارد و
دوستان و غیره با بی دقتی و شاید بی اطلاعی از شرایط هر روز هیزم
تازه ای زیر این آتش می گذارند که در نهایت آسیب آن نه به سازمان
بلکه به افرادی وارد می شود که می توانند از حمایت های آن نصیبی
ببرند. در این کلاف سر در گم شک و اتهام، سؤال هایی مطرح می شود
که اگر کمی دقت و ذره ای حسن نیت داشته باشیم پاسخش را بدون نیاز
به جنجال پیدا می کنیم.
فرض بگیریم که آرشام در ابتدا از
نام دیگری استفاده می کرده و بعد از خروج از ایران فی الواقع
قدرت و اختیارات آن شخص فرضی را به خود منتقل نموده است. مشکل
این قضیه کجاست؟ اتهام آرشام این نیست که شخص اول سازمان را به
قتل رسانده و حقوق او را تصاحب کرده و یا اینکه او را با بی
عدالتی و حق کشی از منصبش بر کنار کرده و پست پر مزایای او را
برای خودش منظور کرده است. قضیه به سادگی این است که قبل از خروج
از ایران مسئول سازمان، به اصطلاح در خارج از ایران بوده که سایه
ی خطر از روی فعالین داخلی، از جمله خود آرشام، بر طرف شود. بعد
که به خارج از ایران آمده خودش جلو صف ایستاده. هر دوی این افراد
خودش بوده اند و من نمی فهمم اشکالش کجاست. اصلی که در این تشنج
و هیجان، تحت الشعاع (میل به حقیقت یابی) قرار گرفته این است که
هر کاری تا امروز تحت عنوان الف، ب، و یا ج انجام شده همه توسط
یک نفر انجام شده. اگر پولی از سازمانی خارج از ایران دریافت شده
به همت همین رهبر و در ضمن، پادوی بی جیره و مواجب همین سازمان
بوده است. در غیبت اجباری ساختار اداری و قانونی چه کسی قرار
بوده تعیین کند که اولویت مصرف این پول ها چیست؟ با این همه
آرشام پارسی از این حمایت های واقعاً ناچیز مالی به درست ترین
شکل ممکن استفاده کرده و از تهیه ی کامپیوتر لپ تاپ برای سردبیر
سابق نشریه ی چراغ در آلمان، تا کمک به مخارج ضروری پناهندگان در
ترکیه و فرانسه، یا کمک تأمین مخارج دفتر و تهیه ی کامپیوتر لب
تاپ برای دبیر سازمان در هلند هیچ یک را از قلم نینداخته. اشکال
کار در این است که وقتی کسی در خط مقدم جریانی قرار گرفت و هویتش
به عملکرد این جریان گره خورد، به ناچار می باید اولین هدف حملات
به آن جریان باشد و ضربه ها را تحمل کند.
در این رد و بدل شدن های گاه نه چندان دوستانه
خواندم که دوستان حتی به "کت و شلوار معروف" آرشام هم اعتراض
داشتند. بپذیریم که هر چقدر هم تلخ باشیم تا این حد نباید نزول
کنیم. این کت و شلوار معروف است برای اینکه یکدست بیشتر نیست.
احتمالاً اگر آرشام امکان عوض کردنش را می داشت چندان معروف نمی
شد. یادم می آید اولین بار که آرشام را در کت و شلوار دیدم در
همان هفته های اول ورود او بود که از من دعوت کرد تا با هم به
مراسم سالانه ی
ARC-International
و
Egale Canada
برویم. من با اینکه قرار بود همراه دوست دیگری در آن مراسم حاضر
شوم، تصمیم گرفتم با آرشام بروم. دم در سالن منتظر من بود. توقع
نداشتم او را در کت و شلوار رسمی ببینم. پرسیدم، چرا؟ به سادگی
گفت برای اینکه می خواهم خودم را و هدفم را جدی بگیرند. آن شب
وقتی آرشام با آن انگلیسی شکسته بسته درباره ی شرایط تلخ و دشوار
همجنسگرایان ایرانی صحبت کرد، نیمی از جماعت چند صد نفره ی حاضر
در مراسم، همه فعالین با سابقه و آدم های با پست و مقام دولتی و
غیره، گریه می کردند. در همان جلسه ده ها نفر از جمله نماینده ی
پارلمان در بریتیش کلمبیا و همچنین مسئول کمیسیون حقوق بشر
انتاریو به آرشام قول حمایت و همکاری دادند و هر دو هم در
سمپوزیوم ماه گذشته ی سازمان سخنرانی کردند.
در مورد اتهامات مالی وارد شده به آرشام فقط می
خواهم توجه شما را به دو ایمیلی که در انتهای همین نوشته الصاق
کرده ام جلب کنم. به همراه خود آرشام، من به نمایندگی از طرف
هیئت دبیران با چندین سازمان که هر کدام در گذشته مبلغی به
سازمان کمک مالی کرده بودند تماس گرفتم. حاصل این پیگیری ها نه
تنها برای ما مثبت و قانع کننده بود بلکه باعث شد که از جو غیر
عادلانه ی فعلی بیشتر متأسف شویم. من پاسخ دبیر کل
(
International Gay and Lesbian Human Rights Commission)
IGLHERC
و نامه علی بلور، وکیل اداره ی مهاجرت در کالیفرنیا و یکی اعضای
شورای مرکزیIGLHRC
را به عنوان نمونه در اینجا مطرح می کنم و عمداً اصل پاسخ را که
به زبان انگلیسی است منعکس کرده ام. آقای بلور در این متن می
نویسند پولی که به حساب آرشام پارسی در زمانی که او در ترکیه به
سر می برده واریز شده تنها و تنها برای مخارج سازمان به صلاحدید
خود آرشام بوده است. در ضمن در پاسخ آقای امیر و احتمالاً دوستان
دیگری که ادعا کرده اند پولی برای ایشان فرستاده شده که دریافت
نکرده اند، در این متن ذکر شده که پول هایی که برای مصارف افراد
دیگر بوده مستقیماً به حساب خود آن ها واریز گردیده و نه به
حسابی که به نام آرشام بوده. صادقانه امیدوارم که این دوستان با
خواندن این متن بسیار صریح و روشن اگر هم تا امروز دچار سوء
تفاهمی بوده اند آن را سریعاً بر طرف نمایند.
به همین شیوه می توان به تک تک این
مسائل پرداخت و بی مورد بودن این درخواست ها و اتهامات را اثبات
کرد. من اما مایلم که با یک جمع بندی بسیار کوتاه و صریح از
گزافه گویی پرهیز کنم.
فعالیت های سیاسی، اجتماعی، و حقوق بشری بخصوص
وقتی که شغل رسمی فرد نیست، رابطه ی مستقیم با وجدان، اهداف و
امکانات فرد دارد. در بعضی آدم ها جوهر و یا شعله ای است که نه
می توان به دیگری آموخت و نه می توان منتقلش کرد. در ضمن اگر در
این میان اعتباری حاصل شود آن هم متعلق به فرد است و قابل انتقال
نیست. برای آدم هایی مثل من بسیار عادی و مفهوم است که در جلسه
ای در کنار آرشام باشم و همه ی خطاب ها رو به او باشد و نه به
من، چرا که پرچم این مبارزه در دست اوست. مشکل این است که چرا
دوستانی که در فاصله ی هزاران کیلومتری از آن جلسه زندگی می کنند
این واقعیت را بر نمی تابند؟
هیئت
دبیران IRQO
به اتفاق آرا تصمیم گرفت که آرشام پارسی نفر اول سازمان و دارای
بیشترین اختیارات باشد. دلیل مشترک ما این بود که هیج یک از ما
آگاهی، تجربه، جدیت و پشتکار او را در این حوزه ی بخصوص نداریم.
این تصمیم نه از روی تعارف بلکه به خاطر منافع سازمان و حقوق آن
گروه از ایرانیان که قرار است از عملکرد و حمایت سازمان نفعی
ببرند گرفته شد. گاهی لازم می شود که آدم ها تمایلات کوچک و شخصی
شان را در خدمت هدف بزرگتری مهار کنند و این یکی از آن موارد
است. در طول هشت ماه گذشته آرشام پارسی گاهی به تنهایی و غالباً
با کمک دیگر دبیران این سازمان به میزانی فعالیت کرده که در
کارنامه ی 10 ساله ی بسیاری از سازمان های مشابهی که ما در آن ها
فعال هستیم مشاهده نمی شود. او در طی این مدت بسیار کوتاه، که
معمولاً افراد تازه وارد فقط صرف پیدا کردن خانه و اسم نویسی در
کلاس زبان می کنند، در ده سمینار معتبر در شهرهای مختلف کانادا و
کشورهای دیگر سخنرانی کرده. در نشست سازمان ملل حضور پیدا کرده و
گزارش مؤثری از شرایط همجنسگرایان ایران را ارائه داده. امکان
ساختن فیلم مستندی از جامعه ی همجنسگرایان ایران را با کمک
CBC
فراهم کرده که این فیلم تا به حال دو بار از کانال های سراسری
کانادا پخش شده است. شرایط برگزاری 2 سمینار حرفه ای را در
تورنتو ایجاد کرده که یکی همان سمپوزیوم ماه گذشته است که حتی
سایت بازتاب هم نتوانست بی اعتنا از کنار آن بگذرد. حالا آیا
باید به خاطر این که کت و شلوارش معرف حضور بعضی از دوستان شده و
یا گزارش دقیق مصرف چند دلار را به همه ی صاحب نظران ارائه
نداده، متهم، مچاله و برکنارش کرد؟ نه. قطعاً نه. این سازمان با
ثبات و سر بلند و محکم تر از هر زمان دیگر به فعالیتش ادامه
خواهد داد. در آیین نامه ای که به زودی منتشر خواهد شد شرایط
تغییرات در هیئت دبیران اعلام خواهد شد. در زمان موعود که حداقل
دو سال بعد از این تاریخ است اگر اعضای سازمان به اندازه ی هیئت
دبیران فعلی به کارآیی آرشام باور نداشته باشند حتماً کس دیگری
جای او را خواهد گرفت. تا آن زمان آرشام پارسی و یا بهتر بگویم،
مرد جوانی که این نام را مثل زرهی در این کارزار پوشیده، با
تأیید کامل دبیران سازمان و با اختیارات کامل در سمت خودش باقی
خواهد ماند.
و در پاسخ به دوستی که درخواست
اطلاعات شخصی آرشام را برای تنظیم شکایت نامه ی خود داشت، در
انتها، و به دلیل اعتماد جمعی ما به ضرورت حضور آرشام در این
سازمان، من از طرف هیئت دبیران اعلام می کنم که برای پذیرش این
مسئولیت انتخاب شده ام. اسم من واقعی است و هر گونه اطلاعات
دیگری که مایل باشید از طریق وکیل قانونی ام در اختیار شما قرار
خواهد گرفت. در شکایت نامه تان از اسم من استفاده کنید.
با تأکید بر این که این آخرین توضیح سازمان
دگرباشان جنسی ایرانی،
IRQO
در ارتباط با جریانات ناخوشایند اخیر است، و با احترام
به نمایندگی از طرف هیئت دبیران
ایرکیو
نیاز سلیمی

February 28, 2007
Arsham
Parsi
Executive Director
IRanian
Queer Organization – IRQO
Via email:
arsham@irqo.net
Dear
Arsham:
This
letter will confirm that as part of the continued
collaboration between the Iranian Queer Organization (IRQO)
and the International Gay and Lesbian Human Rights (IGLHRC),
IGLHRC provided IRQO with Direct Aid in the form of a
$5,000.00 (USD) contribution.
The
money was used to assist IRQO in their ongoing work with
refugee cases.
The
contribution was made on February 22, 2006.
Sincerely,
Executive Director
International Gay and Lesbian Human Rights Commission
80
Maiden Lane, Suite 1505,
New
York, NY 10038
www.iglhrc.org
Email:
iglhrc@iglhrc.org
-----------------------------------------
Hi Arsham.
It was a pleasure to speak with you earlier today.
I was a bit disheartened to hear that there is some
misunderstanding within the community as to the purpose of
some funds that was sent out to you as the head of the PGLO or
some folks out in Turkey or other places in the world, who
were stranded or in dire need for help.
Since I was the contact person for you and anyone else that
may have contacted me for funds during the past year and
beyond, let me make the following points very clear.
1. I personally collected money from some friends and
acquaintances for a couple of cases in Turkey and Europe. I
personally wired the monies directly to the persons - using
Western Union. Clearly, you - Arsham – were not involved in
the money collection and the subsequent transfer in any of
those instances.
2. As a member of the Board of the International Gay and
Lesbian Human Rights Commission, I have brought up the plight
of the Iranian queer community to the rest of the Board on
many different occasions. IGLHRC and at least one other donor
that I am aware of have made financial contributions to your
organization (PGLO, and now IRQO) to continue with the
wonderful work that you do on behalf of our community. Those
specific monies were not tied to any specific individual or
case.
During these turbulent times, the last thing we should be
doing is to quibble amongst ourselves over relatively small
amounts of money by engaging in each other's destruction or
defamation. Instead, every ounce of our collective energies
should be spent in defending the helpless within the Iranian
queer community who are running away from the tyrants of the
Islamic Republic.
I wish you and your organization well, and please let me know
if I may be of any further assistance.
Thank you.
Ally Bolour
Law Offices of Ally Bolour
5670 Wilshire Boulevard, Suite 1400
Los Angeles, CA 90036
Telephone: (323) 857-0034
Facsimile: (323) 857-0036
www.americanvisas.net
|