|
مصاحبه با پویا و سروش دو همجنسگرای ایرانی
ممکن
است خودتان را معرفی کنید؟
من پویا
هستم، 26 ساله و همجنسگرا.
من هم سروش
هستم 23 ساله و همجنسگرا که مدت شش ماه است در ترکیه هستم.
زندگی یک
همجنسگرا در ایران را چگونه تشریح می کنی؟
پویا: یک گی
در ایران اصلاً زندگی ندارد که بخواهم تشریح کنم. زندگی برایش بی مفهوم
است و درکی از خود و زندگیش ندارد. هزار و یک مشکل دارد، خانواده،
جامعه، دولت و ... من خودم فوق دیپلم دارم، اما در ایران من را به
عنوان منشی هم قبول نمی کردند چون با بقیه فرق داشتم. نمی گفتند که
همجنسگرا هستی اما هیچ کاری به من نمی دادند و از طرز حرف زدنشان
کاملاً معلوم بود. خانواده ام من را درک نمی کردند. مردم تمسخر می
کردند و اذیت های آنچنانی که حتی حاضر نمی شدم از خانه بیرون بروم. جای
یک گی توی ایران نیست چون فرهنگ مردم نمی تواند حضور گی را بپذیرد. یک
همجنسگرا اجازه ی حرف زدن درباره ی خودش را ندارد و همه او را به چشم
دیگری نگاه می کنند. می گویند که این کونی، ابنه ای یا اواخواهر است.
من با هر
همجنسگرایی حرف زدم به کلمه ی اواخواهر رسیدم، و همه از این کلمه
ناراحت می شوند و آن را یک توهین می دانند. به نظر تو اواخواهر کیست و
چرا این کلمه را به کار می برند؟
همیشه در هر
جمعی که بودم به من می گفتند اواخواهر هستم و همه شروع می کردند به
خندیدن و این کلمه برای من نفرت انگیز شده بود چون این اسم باعث می شد
به مسخره گرفته شوم، و من را اذیت می کرد به همین خاطر همه از کلمه ی
اواخواهر دوری می کنند.
سروش:
اواخواهر چیزی است که من از بچگی هم در خانواده هم در مدرسه و جامعه
همیشه یدک کشیده م و هیچ وقت این کلمه برای ما غریب نبود و همه جا این
را می شنیدیم چون آنقدر ما را با این اسم صدا کرده بودند که دیگر برای
ما عادی شده بود به طوریکه بعضی وقت ها واقعاً احساس می کردم که واقعاً
من اواخواهر هستم و این اسم ما شده بود، با اینکه این اسم در جامعه ی
ما حرف بدی است و هر مردی که این کلمه را بشنود ناراحت می شود. پدر و
برادر من از اینکه دیگران به من اواخواهر می گفتند خیلی ناراحت می شدند
و به اصطلاح غیرتی می شدند.
چرا مردم
کلمه اواخواهر را به کار می برند؟
سروش: چون
درک نمی کنند. اگر یک مرد دوست دارد که تمیز باشد و لباس هایی بپوشد که
در عرف جامعه نیست به او اواخواهر می گویند.
پویا: حتی
رنگ های شاد پوشیدن و ادکلن زدن هم باعث می شود که مردم بگویند این
اواخواهر است. مثلاً من پوشیدن رنگ قرمز را خیلی دوست دارم اما در
ایران نمی توانستم به راحتی این کار را بکنم و برای من آرزو شده بود.
سروش: من
وقتی کیف کولی به پشتم می انداختم و در خیابان راه می رفتم همه ی ماشین
ها برای من بوق می زدند و وقتی کیف را فقط روی یک دوشم می انداختم، می
رفتند. مردم ما فرهنگ استفاده از کیف را ندارند و دو کول انداختن را
مال دخترها می دانند چه برسد به بوی ادکلن و رنگ ها.
به نظر شما
در جامعه ای که استفاده از رنگ های شاد و بوهای مختلف، ناهنجاری است،
چه باید کرد؟
سروش: به
نظر من یک نفر قدرت عوض کردن این فرهنگ را ندارد، زیاد طول می کشد.
باید تبلیغات و آگاهی رسانی شود.
پویا: باید
گفت به مردم گفت که چنین افرادی وجود دارند و مثل همه ی آدم ها حق
زندگی کردن دارند و باید آنها را همین طور که هستند قبول کنند. باید
بگوییم که ما را قبول داشته باشید. پوشیدن یک تی شرت، و یک رنگ خاص،
تنها نشان دهنده ی شخصیت نیست. باید بخواهیم که به حرف هایمان گوش دهند
و در مورد این سلیقه های ما با ما صحبت کنند و نه اینکه چشم بسته در
مورد فردی که هیچ چیز از حقیقت او نمی دانند حرف بزنند یا او را تمسخر
کنند.
خانواده ی
شما از گرایش جنسی تان اطلاع دارند؟
پویا:
خانواده ی من نه، اما یک چیزهایی بو برده اند و مشکوک اند. قدیمی اند،
چیزی راجع به همجنسگرایان و ... نمی دانند و فکر می کنند هر مردی که به
دنیا آمد باید با یک زن ازدواج کند و بچه دار شود. نمی دانند که چنین
چیزهایی هم است. به همین خاطر معتقدم که باید اطلاع رسانی شود. من اگر
یک زندگی راحتی داشتم هیچوقت از ایران خارج نمی شدم به جایی بروم که
وضعیت زندگی کردنم اینطوری باشد که می بینید.
سروش: هر
کسی حق دارد مدل زندگی اش را خودش تعیین کند. وقتی که مثلاً یک فرد با
رفتارهایش به من آسیبی نمی رساند من نباید با او مشکلی داشته باشم و به
او ایراد بگیرم. مردم ما دوست دارند کنجکاوی کنند که مثلاً شما چرا
اینطور هستید، و وقتی که بفهمند شروع به نفی کردن می کنند. من هیچوقت
نتوانستم در ایران راجع به آن چیزی که هستم حرف بزنم و این عقده ای
برای من شده که دلم می خواهد هر جا که هستم و هر کس را که می بینم داد
بزنم که من گی هستم و حق زندگی دارم. یک گی سر کار می رود درس می خواند
ازدواج می کند و بچه باید داشته باشد.
پویا: تمام
حقوق هایی که یک فرد در جامعه دارد باید برای یک همجنسگرا هم به یکسان
وجود داشته باشد. باید اجازه ی جرف زدن داشته باشد و به او احترام
بگذارند نه اینکه او را محکوم کرده و به خاطر تفاوت گرایش جنسی اش با
دیگران از جامعه طردش کنند.
سروش: ما هم
یک انسان هستیم. همانطور که یک فرد دگرجنسگرا حق زندگی در جامعه را
دارد و می خواهد ازدواج کند، ما هم همین حق را داریم. دلیل ندارد که
وقتی مردم جامعه ی ما فهمیدند که ما همجنسگراییم سریع ما را به چشم آدم
هایی منحرف و مفسد نگاه کنند. همجنسگرایی من که دست من نبوده است.
برادر دو قلوی من همجنسگرا نیست و کاملاً دگرجنسگراست. من خودم نخواستم
که همجنسگرا بشوم، همانطور که او خودش نخواست که دگرجنسگرا باشد. من از
ایران خارج شده ام و تمام پل های پشت سرم را شکسته ام تا فقط به آن
چیزی که هستم برسم.
یک روز
زندگی در ایران را برای من تعریف کن.
سروش: من در
ایران سروش واقعی نبودم، کسی بودم که ماسکی به صورت داشتم و مجبور بودم
همیشه گوشه گیر و تنها باشم تا هیچ کس از مشکلات و تفاوت های من خبردار
نشود، چون اگر هر کس مطلع می شد یا تجاوز می کرد یا تمسخر. به ما به
خیال اینکه کمک می کنند، ظلم می کردند. مثلاً می گفتند، نه، تو خوب می
شوی، بیا با دختر سکس کن تا نظرت عوض شود و ... و ما را مجبور به خیلی
کارها می کردند که این ظلم بود. وقتی که می دیدند این فشارها تأثیری
ندارد، از راه های دیگری استفاده می کردند، کتک می زدند فحاشی می کردند
تجاوز می کردند. تمام لحظات ما در ایران پر از استرس و عذاب بود. با
وجود اینکه در اینجا مشکلات بسیار زیادی دارم اما از ایران برای من
بهتر است. شاید مردمی که در این شهرند خیلی از ایران و جامعه ی آنجا
بدتر باشند، اما دیگر خانواده ای نیست، برادر بزرگتری نیست که به خاطر
هر چیز کوچک از رنگ لباس گرفته تا طرز حرف زدن تو را کتک بزند و محدود
کند. حداقل در این چهار دیواری که الان زندگی می کنم مجبور به نقش بازی
کردن نیستم و خودمم.
تو مشکل
خانوادگی داشتی؟
سروش: بله.
از هر لحاظی مشکل داشتم. من مجبور بودم رفتاری مشابه برادرهای
دگرجنسگرایم داشته باشم و خانواده ام تفاوت مرا نمی پذیرفتند و مدام
مرا با آنها مقایسه می کردند. تنها زمانی که راحت بودم شب ها وقت خواب
بود چون کسی دور و برم نبود که ایراد بگیرد چرا مثل برادرت نخوابیدی.
پویا:من هم
همینطور. همین که من را درک نمی کردند و رفتار های من را غیر قابل تحمل
می دانستند برای من بسیار سخت بود. من حتی نمی توانستم در یک جشن لباسی
را که دوست دارم بپوشم. یک بار در جشن تولد یکی از آشنایان لباس آستین
حلقه ای با شلوار جین پوشیدم و یکی از فامیل گفته بود اگر من جای پدر
فلانی بودم اسم او را از شناسنامه ام خط می زدم، این چه وضع لباس
پوشیدن یک مرد است. طوری که همان شب من از دست پدرم کتک خوردم و آن
مهمانی به دهنم زهر شد فقط به خاطر لباس آستین حلقه ای. مگر من حق
انتخاب ندارم؟ مگر هیچ دگرجنسگرایی لباس آستین حلقه ای نمی پوشد؟ چرا
اینقدر به ما ایراد می گرفتند؟
سروش: بدبخت
ترین قشر جامعه ایران همجنسگرایان هستند. من یک نفر را می شناسم که در
یکی از روستا ها زندگی می کرد و چون نمی دانست که همجنسگرایی غیرطبیعی
نیست به خاطر افکار بدی که جامعه در مغزش کرده بود در اصطبل خانه شان
دست به خودکشی زد تا از این گناه و اشتباه راحت شود. این پسر به خاطر
نبودن اطلاعات کافی و صحیح حس کرده که تنها فردی است که این حس را دارد
اما اگر اطلاع رسانی باشد همه در همه جا می توانند با روحیات و گرایشات
خود آشنا شوند. در ایران اکثر همجنسگرایان از همجنسگرا بودنشان فرار می
کنند چون می ترسند و همیشه انکار می کنند چون مشکلاتی که در صورت گفتن
به سرشان می آید خیلی بدتر است.
پویا: همین
که یک جوان همجنسگرا نتواند کاری پیدا کند و باید دستش را جلو این و آن
دراز کند و به پدر و مادرش برای پول توی جیبی التماس کند، مشکل بسیار
بزرگی است و آینده ی خیلی بدی در انتظار این فرد می تواند باشد. من
دوست ندارم به کسی احتیاج داشته باشم دوست دارم خودم کار کنم و از پول
خودم استفاده کنم اما به من کار نمی دهند.
سروش: برخی
مواقع هم اقدام به تن فروشی می کنند. پدر من همیشه می گفت تو مثل یک
دختر هستی و من باید تا آخر عمر به تو پول بدهم و تو هیچ بازدهی نداری.
برادرم به من می گفت تو مثل یک انگل هستی، فقط مصرف کننده ای و هیچوقت
تولید کننده نیستی؛ فقط چون من همجنسگرا بودم و مثل آنها نبودم. به
همین خاطر است که می گویم سخت ترین شرایط برای همین افراد دگرباش است.
یکی از دوستان من شش بار دست به خودکشی زده بود و بار آخر با مرگ موش
خودکشی کرد، چون همجنسگرا بود و خانواده اش او را تحت فشار گذاشته
بودند که خودت را باید اصلاح کنی. یکی دیگر از دوستانم بارها و بارها
از دست خانواه اش فرار کرد. من شاهد بودم که مادرش چه حرف های زشتی می
زد و می گفت تو باید در این خانه بپوسی تا بمیری. پدرش وقتی دکتر برایش
توضیح داد که فرزند شما همجنسگرا است، گفته بود که باشه، پسر من هر طور
که هست یا باید بمیرد یا خودش را درست کند. اگر گی است باید بمیرد و
اگر نه و می خواهد در خانه من زندگی کند مجبور است چیزهایی که من از او
می خواهم را برآورده کند. آن پسر مجبور شد که از خانه فرار کند و الان
معتاد به مواد مخدر شده، چون وقتی که احتیاج داشت هیچ کس او را قبول
نکرد و طرد شد.
پویا: جایی
هم برای زندگی کردن نداشت و خوب مسلماً افرادی که دنبال سو ء استفاده
از این آدم ها هستند هم که در شهر زیاد است. مجبور می شد که خودش را به
این و آن نشان دهد تا یک شب جایی برای خوابیدن پیدا کند. من خودم از
اینکه من را با دیگران مقایسه می کردند خیلی ناراحت می شدم. مدام می
گفتند که فلانی هم رفت سربازی و مرا مجبور می کردند که به سربازی بروم.
درک نمی کردند که من نمی توانم به سربازی بروم.
سروش: پدر
من می گفت باید بروی سربازی تا مرد شوی. اما آنها نمی دانند که
همجنسگرایانی که به اجبار به سربازی می روند موقعیت خیلی بدی دارند و
بیشتر مورد تجاوز قرار گرفته اند و پادگان ها جای امنی برای آنها نیست
و معمولاً در دوران سربازی افسرده شده اند و بیماری های روانی گرفته
اند. اما خانواده من می گفتند باید به سربازی بروی تا بفهمی مرد بودن
یعنی چه.
به نظر
خانواده ی تو مرد بودن یعنی چه؟
سروش: مرد
بودن یعنی دختر بازی کردن و سر کار خشن رفتن. برادرم به من گفت اگر
بفهمم که تو گی هستی اول تو را می کشم و بعد خودم را. می گفت من احساس
می کنم که تو اینطوری هستی، مراقب رفتارت باش. ما گی ها تمام زندگی مان
خلاصه شده در ناراحتی، تشویش و اضطراب که هر لحظه چه اتفاقی برای ما می
افتد، چه در خانه و چه در مدرسه و خیابان و دانشگاه و ...
پویا: من در
زمان تحصیلم شاگرد ضعیفی بودم چون هیچ وقت نمی توانستم دستم را سر کلاس
بلند کنم و چیزی را که نفهمیدم را بپرسم چون سریع همه من را مسخره می
کردند و به لحن و صدا و طرز حرف زدن من می خندیدند خوب مسلماً من بار
دوم دیگر دستم را بلند نمی کردم. باور کنید نمی دانستم چرا من را با
اسم های زنانه صدا می کردند. از همه چیز متنفر شده بودم و دوست داشتم
سر تک تک آنها را ببرم چون من را مسخره می کردند. مدرسه برای من نفرت
انگیز شده بود.
سروش: یک
بار دوست برادرم به او گفته بود که برادر کوچکتر تو مثل اواخواهر هاست
و برادرم خیلی ناراحت شده بود و مرا هل داد توی پنجره و شیشه ها دستم
را زخمی کردند و عصب دستم آسیب دیده و الان مشکل زیادی دارم و حس سه
انگشت من خیلی ضعیف است. فقط به خاطر یک کلمه. همه ی ما به یک نحو مشکل
داریم. پدر یکی از دوستانم وقتی فهمید که پسرش همجنسگراست باور نمی
کنید آب جوش ریخت روی بدنش.
وضعیت شما
در ترکیه چطور است؟
پویا: وضعیت
ما بهتر از ایران نیست. مجبوریم پنج نفر در یک اتاق بخوابیم و وضعیت بد
مالی همه ی ما را اذیت می کند. وضعیت بهداشتی هم افتضاح است و چند روز
است یکی از دوستان ما بیماری پوستی گرفته و تمام بدنش تاول زده. خارش
سر گرفتیم چون حمام درستی و تمیزی هم نداریم. یکی از دوستان ما به خاطر
فشار های موجود عصب سیاتیکش عود کرده و دو ماه است که نمی تواند راه
برود. من خودم به دلیل کمبود کلسیم ناخن های پایم سیاه شده. هزینه ی
دارو و درمان هم خیلی زیاد است و مجبوریم از داروهایی که از ایران آمده
و اینجا مانده استفاده کنیم.
سروش: حتی
امنیت جانی هم بعضی مواقع نداریم. چند وقت پیش ما را با اسلحه تهدید
کردند و گفتند که ما، مردم ترک، شما را قبول نداریم و اگر بخواهیم می
توانیم خیلی راحت شما را بکشیم. ما مسلمانیم و این چیزها را قبول
نداریم. ما با خود پلیس هم مشکل داریم و آنها هم ما را مسخره می کنند.
پویا: حتی
در سوپرمارکت ها هم ما مشکل داریم. یک بار وقتی که از فروشگاه بیرون می
آمدم مأمورهای امنیتی آنجا جلو من را گرفتند و شروع به گشتن کردند اما
بیشتر هدفشان دست کاری کردن من بود. دست به باسنم می زد آخه من چه چیزی
را می توانم آنجا قایم کرده باشم؟ غیر از اینکه هدفشان اذیت جنسی بود؟
من خیلی ناراحت شدم از اینکه حتی اینجا هم مورد ستم قرار می گیرم.
سروش: وضعیت
خیلی بد است. در زمستان خانه را به سختی گرم می کردیم و چند بار نزدیک
بود زندگی مان آتش بگیرد چون مجبور بودیم از زغال سنگ و چوب برای گرم
کردن خانه استفاده کنیم و شب ها با کاپشن می خوابیدیم.
هزینه
هایتان را چطور تأمین می کنید؟
ما از جایی
حمایت نمی شویم و تنها در صورت قبولی در سازمان ملل و همچنین در مصاحبه
مالی، آنها مبلغ بسیار کمی ماهانه می دهند که حدود 100 دلار است در
صورتی که باید حداقل 200 دلار اجاره بدهیم. به اصطلاح از چاله در
آمدیم و افتادیم در چاه اما چاره ای نداریم و باید صبر کنیم و بسازیم.
کار هم نمی توانیم بکنیم. مردم فوق العاده مذهبی دارد، اما به هر حال
باید صبر کنیم.
وضعیت
پرونده شما در سازمان ملل چگونه است؟
پویا: ما هر
دو قبول شده ایم و منتظر مشخص شدن کشورمان هستیم اما شرایط مان با قبل
تغییری نکرده فقط همین حقوق را می گیریم که مجبوریم با بقیه ی بچه ها
شریک باشیم. همه ی این سختی ها را تحمل می کنیم به این امید که در
کشوری که زندگی خواهیم کرد ما را به عنوان یک همجنسگرا قبول داشته
باشند. دوست نداریم باز جایی برویم که دوباره مثل ایران و یا ترکیه
بترسیم و بلرزیم.
سروش: دوست
دارم جایی بروم که همه ی حق و حقوق مان رعایت شود. ازدواج همجنسگرایان
را قبول داشته باشند. من آرزویم این است که ازدواج قانونی داشته باشم
که ثبت شود تا رابطه هایم الکی و از روی هوس نباشد.
امروزه در
کشورهای غربی زندگی های مشترک بدون ثبت ازدواج رایج شده است و به این
نتیجه رسیدند که می توانند بدون امضای اوراق با هم زندگی کنند. برای من
جالب است که چرا همجنسگرایان که کل رابطه ی آنها اینگونه است، به دنبال
ازدواج اند؟
پویا: در
مورد همجنسگرایان غرب ما صحبت نمی کنیم، ما در ایران حتی اجازه نداشتیم
که دو مرد در یک خانه زندگی کنیم و باید به هزار و یک نفر جواب پس می
دادیم. به مجردها اجاره نمی دهند و ... پس شرایط زندگی با شریک جنسی هم
در ایران موجود نیست و مجبورند فقط ارتباط تلفنی و راه دور داشته
باشند.
سروش: من
دوست دارم با یک مرد رسماً ازدواج کنم و از ازدواجم یک رابطه ی دائمی
می خواهم. این ازدواج حداقل آرامش زندگی است. می دانم که طلاق هم وجود
دارد اما برابری برای من خیلی مهم است. اگر یک دگرجنسگرا حق ازدواج و
تشکیل خانواده را دارد من هم این حق را باید داشته باشم. این درست نیست
که بگویند ازدواج مخصوص دگرجنسگرایان است. برخی از دگرجنسگرایان هم
دوست ندارند ازدواج کنند برخی هم دوست دارند. همجنسگرایان هم به همین
نسبت ممکن است علاقه داشته باشند و یا نداشته باشند. در کل ازدواج یک
حق برای دگرجنسگرایان نیست، برای تمام انسان هاست، حالا می توانیم
استفاده کنیم و یا نه. ازدواج ما همجنسگرایان آرمان نیست یک حق است.
پویا: من
هنوز نمی دانم که تصمیم به ازدواج دارم یا نه اما مطمئنم که دوست ندارم
بازیچه ی دست این و آن شوم. می خواهم که تمام عشق و علاقه ام را برای
یک نفر بگذارم و او هم همینطور فقط یک زندگی سالم و آرام می خواهم.
سروش: یکی
دیگر از دلایل این است که ما همیشه بازیچه بوده ایم از ما سو ء استفاده
شده. اوایل آشنایی همه به آدم می گویند که عاشق اند و تا آخر عمر با
آدم می مانند، اما به محض اینکه از ما استفاده کردند شروع به بهانه
گیری می کنند و تمام. متأسفانه این قشر افراد سو ء استفاده کن در ایران
هم خیلی زیاد است. چون شرایط ارتباط با دختر سخت است و مجبورند به پسر
رو بیاورند. همجنسگرا نیستند اما به خاطر شرایط با همجنسان خودشان سکس
می کنند. به خاطر همین شکست هاست که می خواهم ازدواج کنم تا مطمئن
باشم.
پویا جان
من تسبیحی را دور گردن شما می بینم. مذهبی هستید؟
نه، من
مذهبی نیستم، فقط به خدا اعتقاد دارم و هر شب با این تسبیح ذکر می گویم
و از خدا می خواهم که زندگی سالمی به من بدهد و دوست ندارم مثل فردی
باشم که لگد خورده است. می خواهم مردم به من احترام بگذارند و مرا
بپذیرند. همیشه زندگی آینده ام را از خدا می خواهم. پدر و مادرم مسلمان
اند، اما من چطور می توانم دینی را بپذیرم که مرا قبول ندارد و باید
اعدام و سنگسار شوم پس ترجیح می دهم که فقط خداپرست باشم.
سروش: هیچ
دینی ما را قبول ندارد. من مسیحیت را دوست داشتم و با یک فردی که بشارت
می داد آشنا شدم و خیلی استقبال کرد که من مسیحی شوم. بعد از اینکه
فهمید من همجنسگرا هستم تمام حرف هایش را عوض کرد و گفت شما اصلاً
صلاحیت مسیحی شدن را ندارید.
به نظر شما
این مشکلاتی که از طریق مذهب بر دگرباشان وارد می شود به صورت مستقیم
به خود اسلام یا مسیحیت و .. بر می گردد و یا به برداشت مردم از آن
دین؟
پویا: به
نظر من به برداشت مردم. چون مردم اصلاً نمی دانند. نه دین را می شناسند
و نه همجنسگرایان را و به راحتی درباره ی دو چیزی که نمی شناسند نظر می
دهند خوب مسلماً غلط است.
سروش: می
گویند که اسلام گفته همجنسگرایان باید از بالای کوه پرتاب شوند، سنگسار
شوند، اعدام شوند و ... و اصلاً نجس هستند. من بارها از روحانیون شنیدم
که می گفتند وقتی این افراد قدم بر روی خاک می گذارند خاک آنها را
نفرین می کند. اما اسلام خیلی چیزهایش عوض شده. خیلی چیزهایی که در
اسلام گفته نشده در حال اجراست. قوانین جدید برای آن وضع کردند،
قوانینی که به دلیل شرایط زمان پیغمبر، وجود نداشته و یا شرایطش عوض
شده. در ایران هم باید این کار را انجام دهند. در اسلام مجازات دزدی
قطع کردن دست است اما در ایران هزاران هزار نفر دزدی می کنند اما نه
دستشان قطع می شود نه هیچ. در اسلام مجازات سنگینی برای نزول خواری و
ربا وضع شده اما امروزه بانک ها ربا و نزول می دهند و اسمش شده بهره، و
مشکل شرعی هم ندارند. اما برای همجنسگرایان هیچ شرایطی نباید تغییر
بکند؟ همانطوری که برای دیگر موارد تعریفی مشخص کردند، برای
همجنسگرایان و متجاوزین و کسانی که فقط از روی شهوت این کار را می کنند
هم می توانند تفاوتی قائل شوند. استاد دانشگاه من به من تجاوز کرد،
باید تفاوتی بین او و من همجنسگرا باشد یا نه.
سروش جان
چطور استاد دانشگاه به تو تجاوز کرد؟
استاد
دانشگاهی که من در آنجا درس می خواندم، در را بر روی من بست و به من
تجاوز کرد و من هم هیچ کاری نمی توانستم بکنم. پایان نامه ام را باید
او تأیید می کرد، وقتی که از اتاق می خواستم بیرون بیایم دستش را جلو
در گذاشت و گفت من از تو خیلی خوشم آمده و باید با تو سکس کنم. مرا
مجبور کرد که با من سکس کند. من نمی خواستم، تهدیدم کرد که نمی گذارد
فارغ التحصیل شوم. نه می توانستم جیغ بزنم نه کسی کمکم می کرد. به هیچ
کس نمی توانستم بگویم چون خیلی برایم مشکل درست می کرد و از همه چیز
گذشته من این وسط مقصر شناخته می شدم چون همه می گفتند کرم از خود درخت
است و کسی به او شک نمی کرد، چون به اصطلاح دگرجنسگرا بود و استاد
دانشگاه. به خاطر حفظ آبرویم مجبور بودم خفقان بگیرم.
مشکل عمده
ی اجتماعی همجنسگرایان چیست؟
پویا: خیلی
مواقع به دلیل همین عقاید، همجنسگرایان را مجبور به انجام اشتباهی می
کنند که تاوان سنگینی دارد. مثل ازدواج کردن. هم دختر را بدبخت می کنند
و هم پسر را. به زور آنها را مجبور می کنند و خوب این همجنسگرای بیچاره
هم اگر راهی نداشته باشد دست به این کار می زند و خیلی وقت ها منجر به
طلاق می شود و کسی نمی فهمد که این پسر همجنسگرا بوده و او را مجبور به
ازدواج کرده اند. از یکی از دوستانم که مجبور شده بود ازدواج کند
پرسیدم که چطور اپویا می شوی، گفت من زنم را زمان سکس به چشم یک مرد می
بینم. من خیلی ناراحت شدم. او به خاطر فشارهای خانواده اش ازدواج کرده
بود. خیلی ها را می شناسم که اینطور ازدواج کرده اند و همه آنها مشکل
دارند.
سروش: خیلی
ها برای جلوگیری از این اتفاقات خودکشی می کنند، اما کسانی که ازدواج
می کنند هر روزشان خودکشی است، هر شب خودکشی دارند، بچه هایشان که راه
می روند این ها عذاب می کشند که چرا یک عده را قربانی سکوت خود کردند.
شاید جلو ما بگوید که زندگی خوبی دارم اما در بیچارگی خودش می سوزد و
می سازد. امروزه برای هر چیزی سازمانی به وجود آمده سازمان زنان،
قربانیان، معتادها، فراری ها اما تنها سازمان هایی که برای همجنسگرایان
کار می کند پزشکی قانونی است که یا باید بدن تجاوز شده آنها را چک کند
یا جنازه هایشان را مجوز دفن دهد.
شما به
عنوان یک همجنسگرا چطور می توانید این شرایط بد را تغییر دهید؟
سروش: من
واقعاً نمی دانم که چطور باید آنها را آگاه کرد. اما سازمان شما می
تواند آموزش دهد. به همه بگوید که همجنسگرایان بیمار نیستند، و چه
مشکلاتی دارند و انتخاب نکرده اند که گی باشند، گی بوده اند. من شاید
تا آخر عمرم تنها زندگی کنم. شاید آینده ی روشنی با این مشکلات نداشته
باشم، شاید همه اش اضطراب داشته باشم، اما گی هستم و از خودم راضی ام.
همیشه گی بودم و گی هم خواهم مرد. همه مرا انکار کردند تا من تغییر
کنم، اما نه، من اینطوری هستم و دوست دارم به دگرباشان خدمت کنم تا مثل
من سختی نکشند.
همه مایلند
که کمک کنند اما نمی دانند چطور. شما چه برنامه ای دارید؟
سروش: من
اگر موقعیت مالی خوبی به هم بزنم، نمی گویم همه ی حقوقم را، اما قسمتی
از آن را به سازمان هایی که واقعاً کار می کنند، مثل سازمان شما، کمک
خواهم کرد، چون من سازمان شما را مدت زیادی است که می شناسم و می دانم
که به خیلی ها کمک کردید. نشریه ی شما را خوانده ام و چیزهای خیلی
زیادی یاد گرفته ام.
پویا: من
حاظرم هر کمکی از دستم بر بیاد بکنم و حاضرم که در رسانه ها هم حاضر
شوم. کمک های مالی، اطلاع رسانی، نوشتن و همه چیز می تواند کمک باشد
برای رفع مشکلات.
خیلی از
افراد از اطلاع رسانی کردن و حرف زدن در این موارد می ترسند. چطور این
ترس از افشای هویت را می توانند از بین ببرند
سروش: همیشه
برای رسیدن به یک هدف انسان مجبور می شود چیزهایی را از دست بدهد . اگر
خواستار آزادی هستیم باید خیلی کارها را انجام دهیم و ترس را از بین
ببریم همانطور که خود شما این کار را انجام دادید و مصاحبه های زیادی
داشتید و خیلی جاها حاضر شدید. ما باید یاد بگیریم که اگر من هم بخواهم
جایی حرف بزنم باید ترس را از بین ببرم، چون من هم موظفم که این راه
ناهموار را برای دیگران صاف کنم تا بتوانند استفاده کنند و قدم های
بعدی را بردارند. خصوصاً کسانی که از ایران خارج می شوند باید به فکر
بقیه باشند و نگویند که ما که آنجا نیستیم و خیالمان راحت است؛ پس
کسانی که تحت فشارند چه می شوند؟ باید همه با هم متحد باشیم و با هم
کمک کنیم برای نسل خودمان و نسل بعدی.
پویا:
هیچوقت یادمان نرود که ممکن است فردا بچه ای به دنیا بیاید که همجنسگرا
باشد، آیا باید همه مشکلات ما را از اول تجربه کند؟
|