بازگشت به چراغ 35
 
 
 
سال سوم
شماره سی و پنجم
دسامبر 2007 - آذر 1386

 

 

 

 

 

 هوموفوبیسم و ازدواجهای مصلحتی

واراند

 

-                     چرا خواستگار به این خوبی رو رد می کنی؟

..

..

-                     کی می خوای سر و سامون بگیری... دیگه داره از سن ازدواجت می گذره پسر!

...

 

این جملات و جملات مشابه دیگر، جملاتی هستند که بسیاری از همجنسگرایان در طول زندگی خود از اطرافیان ، پدر و مادر و دوستان می شنوند و دلیلی ندارد جز  عدم درک متقابل اطرافیان از پدیده ای بنام همجنسگرایی از طرفی و گریز  همجنسگرایان از ابراز حقیقت وجودی خویش به خاطر جو هوموفبیسم در میان جامعه ی ایرانی از طرف دیگر .

جامعه ی دگر باش در ایران از جهات گوناگون تحت تأثیر هوموفوبیای سیال در جو جامعه ی سنتی / مذهبی ایرانی ست.

اگر دگرباشان را به منزله ی یک  جامعه ی متشکل از تمام اقلیت های جنسی  به حساب آوریم سوای از مشکلاتی که دامنگیر تمام  دگرباشان از جمله ترانسکشوال ها در ایران است، مشکلات بزرگتری برای  قشر همجنسگرای این جامعه بوجود می آورد که اگر بخواهیم آن را بررسی کنیم از چند منظر می توان به ان پرداخت اما مسأله ای که امروزه روز جامعه ی همجنسگرا سوای از تعلقات خاطری که می بایست در پیشبرد اهداف جامعه ی دگر باش داشته باشد، با آن درگیر است همانا رفع دیدگاه منفی نسبت به جامعه ی صرفاً همجنسگرا، زن  و مرد، این اقلیت دگر باش است.

اکثر قریب به اتفاق همجنسگرایان  نه ظاهری  متفاوت نسبت به دیگر افراد جامعه دارند و نه رفتاری که آنها را خاص جلوه دهد. عده ی بیشماری از همجنسگرایان در  سازمان ها و تشکیلات خصوصی و دولتی در ایران مشغول به کارند و عده ی بیشتری نیز در حال تحصیل و کسب علم. اما مسأله ای که در این بین بر مشکلات این قشر  می افزاید همانا زیر ذره بین بودن رفتارهای عادی آنها است. طبیعی است که یک همجنسگرا به جنس مخالف نه به چشم یک جذابیت جنسی که از منظر یک دوست، یک  همکار و یا یک  همکلاسی نگاه می کند و این در بسیاری از اوقات باعث ایجاد شبهه در بین دوستان و سؤال برانگیز شدن در خانواده می شود. چه، همجنسگرایی که ظاهری کاملاً شبیه یک دگر جنسگرا دارد با عدم توجه اش به جنس مخالف بیشتر باعث واکنش منفی در بین اطرافیان می شود و ابتدا با نوعی شک و سپس پرسش از او همراه می شود که : .................چرا ؟

اما همجنسگرایان داخل ایران این روزها در پی یافتن راهکارهایی برای برون رفت از این بن بست و سؤال های پی  در پی خانواده و دوستان هستند. یکی از این راهکارها ازدواج است. اما نه ازدواجی متعارف و نه حتی ازدواج با یک  دگرجنسگرا و نه ازدواجی که اساس آن معیارهای دگرباشی و یا همجنسگرایانه است که در ایران غیر ممکن است؛ ازدواجی مصلحتی که باعث می شود ظاهر امر به نظر موجه بیاید اما همان کسانی که در پی این فرصت ها هستند بیخبر از تبعات منفی آن، تنها به رهایی از فشارهای خانواده و جامعه می اندیشند.

این راهکار یک شیوه ی تازه و عجیب را جلوی روی ما می گذارد. ازدواج بین دو هموسکشوال زن و مرد! یا بعبارت دیگر، ازدواج بین یک گی و یک لزبین!

در جامعه ی همجنسگرایان در داخل ایران بحث بر سر این که شیوه ی زندگی مشترک همجنسگرایان  چقدر مورد قبول است هنوز در مرحله ی پذیرش از جانب خود همجنسگراها قرار نگرفته و هنوز هم خیلی از همجنسگرا ها عقیده دارند نفس همجنسگرایی با زندگی مشترک، حتی با همجنس خویش مغایر است.

اما در این بین عده ی قلیلی از همجنسگرایان به خاطر فشارهایی که از جانب خانواده، جامعه، و بعضاً دوستان دگر جنسگرایشان به آنان تحمیل می شود در پی یافتن فرصتی هستند تا با آشنا شدن با یک همجنسگرا از جنس مخالف، خود را این بن بست فرهنگی برهانند.

شاید تا قبل از این، این امر به نظر محال می آمد اما این روزها با فرصت هایی که در ایجاد روابط دوستانه در محیط مجازی اینترنت بوجود آمده، بسیاری از همجنسگرایان زن و مرد با یکدیگر آشنا شده و البته دوستان خوبی نیز می توانند برای هم باشند گرچه عقاید و اهداف شان ممکن است توفیر داشته باشد اما از آنجا که اکثر قریب به اتفاق این قشر بر این امر تأکید دارند که همگی از یک طیف اجتماعی هستند، سوای گرایشات سیاسی و ایدئولوژیک و البته تفاوت در جنسیت، توانسته اند در ایجاد روابط دوستانه و پیدا کردن نقطه نظرات مشترک گام های مؤثری بردارند. اما گاهی این روابط با نیت هایی از پیش تعیین شده همراه است.

نکته ای که در این بین خود نمایی می کند این است که عوامل مؤثر انتخاب زندگی مشترک با یک همجنسگرا برای زنان و مردان همجنسگرا تفاوت دارد.

هستند لزبین هایی که به خاطر احساسات شدید زنانه (که البته کاملاً طبیعی نیز هست)، در پی این هستند که حس زیبای مادری را تجربه کرده و آن را ارضا کنند. مسلماً در ایران به هیچ وجه دو همجنسگرای زن نمی توانند فرزندی از خود داشته باشند و این امر تنها با ازدواج با یک مرد میسر است و از آنجا که لزبین های دارای آگاهی  نیز همانند همجنسگرایان مرد، ازدواج با یک دگرجنسگرا را مغایر با شیوه ی زندگی خود می دانند، اما برای رسیدن به این خواسته ی ذاتی خویش حاضر می شوند با یک همجنسگرای مرد ازدواج کنند تا به گمان خود، هم به شیوه ی زندگی خویش لطمه نزنند و هم این که به آرزوی خویش برسند.

اما در بین همجنسگرایان مرد بزرگترین عامل ازدواج با یک لزبین فرار از فشارهای خانواده و اجتماع است و برای موجه جلوه دادن خویش راهی انتخاب می کنند که تبعات آن کمتر از ازدواج با یک دگر جنسگرا نیست.

اگر بخواهیم ازدواج یک زن و مرد ایرانی را از جهت فرهنگی بررسی کنیم می بینیم که ازدواج در ایران نه تنها پیوند یک زن و مرد است بلکه وصلت دو خانواده را شامل می شود و از آنجا که فرهنگ ایرانی با آمد و شد های فامیلی و روابط شدید خانوادگی همراه است، یک زن و مرد ایرانی به هیچ وجه زندگی خصوصی و منحصر به خود ندارند.

توقعات و انتظارات خانواده های دو طرف باعث می شود تا هم زن و هم مرد خود را مسئول ارضا خواسته های خانواده های خویش بدانند. با توجه به این موارد، ازدواج یک گی و لزبین هم تحت تأثیر همین روابط  قرار  می گیرد و البته به هیچ عنوان در این شرایط نمی توانند زندگی و شیوه ی زندگی خود را ادامه دهند.

این رفتار اجتماعی در موجه نشان دادن خود در جامعه از دیدگاه دیگری نیز قابل تأمل است؛ کودک!

مسلماً زن همجنسگرایی که به امید داشتن فرزند با یک مرد همجنسگرا ازدواج می کند دیر یا زود در صورت ادامه ی این زندگی مشترک نمایشی دارای فرزندی هم خواهد شد. کودکی که در این بین در یک خانواده ی بدون داشتن عشق و علاقه  رشد می کند چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟

اکثر انسان ها فرزند را حاصل عشق بین دو انسان می دانند و البته عامل عشق را فاکتور مهمی در تشکیل جنین و زناشویی می دانند. اما آیا یک مرد و زن همجنسگرا می توانند علی رغم خواسته ها و امیال درونی خویش آنچنان به یکدیگر عشق ورزی کنند که براحتی یک جفت دگر جنسگرا زناشویی کرده و حاصل اش تشکیل یک جنین از تخمک و اسپرم یک زن و مرد همجنسگرا باشد؟

 در تربیت صحیح کودک و رفع نیازهای روحی و معنوی او شرایط بسیاری باید مهیا باشد. در دنیای امروز کودکان به توجه والدین، توأمان نیاز دارند و در صورت کوتاهی یکی از این دو صدمات جبران ناپذیری به کودک وارد می آید. آیا یک جفت همجنسگرای زن و مرد در صورت داشتن فرزندی مشترک می توانند به یک میزان به او عشق دهند؟ در صورتی که کانون این خانواده تهی از عشق و علاقه ی واقعی و تنها یک صحنه ی نمایش است که بازیگری ناخواسته و بدون هیچ متنی به آن وارد شده و در این بین رو به تباهی می رود.

 

به هر صورت با توجه به فرهنگ ایرانیان در تشکیل خانواده و با توجه به تلاش روز افزون گروه ها و سازمان هایی در راستای خود شناسی و دسترسی دگرباشان به اطلاعات و آگاهی های لازم، مطرح کردن چنین راهکارهایی برای خلاصی از فشارهای جامعه و خانواده ها کمی جای تأمل دارد و باید مورد بررسی های کارشناسانه و جامعه شناسی قرار گیرند. گرچه این موضوع یکی از تبعات بیشمار هموفوبیسم سیال در جامعه ی ایرانی ست اما می تواند مهمترین معضل دگرباشان به خصوص همجنسگرایان باشد.

براستی اگر جامعه ی ما اکنون با تعاریف دگر باشی و اقلیت های جنسی آشنا بود و جو مناسبی برای آشکارسازی اقلیت های جنسی به خصوص همجنسگرایان وجود داشت بازهم چنین راهکارهایی برای کم کردن فشار و رهایی از تنگناهای اجتماعی مطرح می شد؟

 

25 آبان 1386

بازگشت به چراغ 35

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است