سال چهارم | شماره سی و هشتم | مارچ 2008 / فروردین 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

افسانه نجم آبادی چه گفت و چه شنید

امیر پورشریعتی

 

خانم افسانه نجم آبادی استاد دانشگاه Harvard در تاریخ 21 ژانویه در جریان یک سخنرانی در دانشگاه Dalhousie در مورد همجنس گرایان و تراجنسی ها در ایران نظراتی را ارائه دادند که با پاسخ های مختلفی از سوی برخی فعالان در این زمینه مواجه شد و در این جریان گاهی منفی نگری تا حدی پیش رفت که در برخی وب نوشت ها ایشان را به فاشیست بودن متهم کردند و ایشان را با آقای احمدی نژاد مقاسیه کردند.

نخست لازم می دانم یاد آوری کنم که خانم نجم آبادی چندی پیش در تهران با تعداد زیادی از تراجنسی ها و همجنس گرایان از قشرهای مختلف (از فعالان اجتماعی گرفته تا ...) دیدار داشتند و تحقیقات مفصلی را در این زمینه از نزدیک انجام دادند. این امر سبب شده تا دیدگاه ایشان یک دیدگاه بی ربط به حقیقت و بر اساس حدس و تخیل نباشد.

حال سعی خواهم کرد که دیدگاه خودم را در مورد بخش هایی از سخنان ایشان با این توضیح که متن کامل آن در دسترس نیست و حتی اصل جملات ایشان هم چاپ نشده بلکه خبرنگار خلاصه ای از بیانات ایشان را از دیدگاه خود و به زبان انگلیسی نوشته را بیان کنم:

1- ایشان از گروه های مدافع حقوق همجنس گرایان کانادایی و بین المللی خواستند در معرفی و ارائه ی چهره همجنس گرایان و تراجنسی ها در ایران محتاط تر باشند و دقت بیشتری کنند.

اگر رسانه ها را بعد از سخن رانی آقای احمدی نژاد در نیویورک دنبال کرده باشید به طور مشخص شبکه  CNN صحنه هایی از تلوتلو خوردن چند انسان روی دار با شلوارهای کردی و ظاهری روستایی را نشان داد و آرشام پارسی تأیید کرد که آنها همجنس گرا بودند. در بسیاری از همایش هایی که برای دفاع از همجنس گرایان ایران در خارج برپا شده عکس دو کودک که در مشهد به دار آویخته شدند به صورت نماد همجنس گرایان ایرانی در آمده. ولی پرسش اینجاست که آیا این تصاویر و نمادها واقعاً چهره ی جامعه همجنس گرایان ایران است؟ همه ی ما می دانیم که دست کم در اوایل انقلاب تعدادی از همجنس گرایان فقط به جرم همجنس گرا بودن اعدام شدند و حتی اسم برخی از آنها را هم شنیده ایم ولی ظاهراً فعالان اجتماعی در ایران توان پیگیری این موارد و پیدا کردن تصویر و مشخصات کامل این حوادث را ندارند. رک بگویم کار ما شده اینکه تصاویر را از خبرگزاری فارس و ایسنا Save کنیم سپس با نرم افزار آرم آن خبر گذاری ها را برداریم و تصویر و اخبار را باز پخش کنیم، نهایتاً یک تفسیر هم ضمیمه خبر می شود. البته من اعدام را به هر شکلی و به هر بهانه ای نادرست می دانم اما خدشه دار کردن حقیقت آن هم در حالی که قربانیان واقعی این کشتار ها گمنام مانده اند نتیجه بخش نخواهد بود.

اما معرفی و شناساندن چهره ی جامعه همجنس گرایان بسیار فراتر از این مورد است. ما با جامعه ای تحقیر شده، سرخورده، بدون اعتماد به نفس و منفعل روبرو هستیم. البته این صفات به جامعه ی همجنس گرایان انحصار ندارد و در ایران فراگیر شده ولی شرایط همجنس گرایان در این موارد بسیار ویژه است. از دیدگاه من ما به فرهنگ گدایی عادت کرده ایم، به اینکه برای گرفتن نیاز خود گریه و زاری کنیم و دستمان دائم به سوی دیگران دراز باشد. یک زمان جلوی پدر و مادر گریه می کنیم که ترا خدا من همجنس گرا نیستم، یک زمان دستمان به سوی سازمان ملل دراز است که ترا خدا به من پناهندگی بدهید، یک زمان هم دستمان به سوی نهاد های بین المللی (که حتی یک ریال هم به آنها کمک مادی و معنوی نمی کنیم) که ترا خدا به وضع ما در ایران رسیدگی کنید. یک روزی هم که یکی در این گداخانه جرأت می کند در روی پدرش بایستد و بگوید من همجنس گرا هستم و از خانه بیرون شود، یا در خانه از مادرش کتک بخورد ولی باز هم آرایش کند و به خیابان برود، یا از شهرستان فرار کند و به پارک دانشجو برود کسی ازش عکس نمی گیرد، کسی با او مصاحبه نمی کند، کسی تصویرش را در تلویزیون نشان نمی دهد، کسی پوسترش را به در و دیوار سفارت های جمهوری اسلامی نمی چسباند. مسئله این است که ما شرممان می شود به پارک دانشجو برویم، شاید به این دلیل که در مقابل شجاعت پسری که برای تجربه جنسی با همجنس اش خانه و خانواده و زندگی امن خود را در شهرستان ول کرده و تمام خط قرمزهای خود و جامعه را شکسته تا افسار زندگی خود را به دست دیگران ندهد، چیزی برای گفتن نداریم و باید خودمان را پشت جریان های روشن فکری مخفی کنیم تا شاید کمتر خجالت بکشیم.

این جور تصویرگری از جامعه که همجنس گرایان را منفعل، ساکن، ساکت و در حال گریه و تلوتلو خوردن بر سر دار نشان می دهد کمکی به کسی نخواهد کرد. ما احتیاج به شجاعت داریم، ما احتیاج به جسارت داریم، ما نیاز داریم تا بدانیم کسانی بودند که گریه نکردند و به دست و پای این و آن نیفتادند. ما احتیاج داریم بدانیم کسانی بودند که جیب بری کردند ولی گدایی نکردند. ما احتاج داریم بدانیم کسانی بودند که تن فروشی کردند ولی گدایی نکردند. ما احتیاج داریم بدانیم کسانی بودند که در گوشه ی خیابان و در زندان مردند ولی تسلیم نشدند.

2- ایشان گفتند که بدنامی اجتماعی و سیاست های بازدارنده نتوانستند به همجنس گرایی در ایران پایان ببخشند و همجنس گرایان با سادگی و بی سر و صدا به زندگی خود ادامه می دهند.

این مورد دوم بی ربط به مورد نخست نیست، این جمله اعتبار بسیار زیادی را به همجنس گرایان ایرانی داده. این نشان می دهد که از دیدگاه ایشان ما موفق شده ایم در ایران با بدنامی اجتماعی و سیاست های بازدارنده گلاویز شویم و در نهایت پیروز از میدان بیرون آییم. شاید این جمله بیانگر آن باشد که خانم نجم آبادی به چه دلیل خواستار دقت بیشتر در نشان دادن تصویر جامعه همجنس گرایان و تراجنسی های ایران شده اند. شاید ایشان حس کرده اند در میان این کارزار تبلیغاتی و سیاسی چیزی که پایمال شده اعتبار و جسارت و شجاعت جامعه ی ما در طول تاریخ ایران بوده. حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از مردان را ریشو، دورو، ترسو، بنده و سر به زیر کرد ولی در مقابل زنان و همجنس گرایان به زانو درآمد. کسانی که در ایران زندگی می کنند به چشم خود دیدند که در طرح امنیت اجتماعی که امسال در ایران اجرا شد مردان مثل موش به پای مزدوران آیت الله روح الله امام سید علی خامنه ای افتادند ولی زنان با دست خالی تا حد درگیری فیزیکی هم پیش رفتند. حتماً تصاویر این درگیری ها و چهره ی خونین زنان را دیده اید، در حالی که حتی یک تصویر هم در این مورد از مردان پیدا نخواهید کرد. همجنس گرایان هم امسال کوتاه نیامدند، حتی اگر هدفشان فقط دلبری و کاسبی هم باشد باز از دیدگاه من یک مویشان به سر تا پای من می ارزد، منی که قسمت بزرگی از زندگیم سانسور و خود سانسوری و محافظه کاری شده چطور می توانم خود را با کسانی که تمام خط قرمزها را چه در ذهن خود و چه در بیرون خود شکستند و بزرگ ترین ریسک ها را کردند و بد ترین عقوبت ها را دیدند تا زیر بار زور نروند مقایسه کنم. کسی که در هدف خود پایمرد است و شجاعت دارد برای من الگوست، حتی اگر هدفش فقط دلبری یا کاسبی در خیابان باشد. من خودم شاهد بودم که همین پسرهای به تعبیر بعضی ها مکش مرگ ما و اواخواهر جلوی نیروهای انتظامی کوتاه نیامدند و به دست و پا نیفتادند.

3- ایشان گفتند که همجنس گرایان به دنبال حرکت های اجتماعی نیستند و در حقیقت اکثر ایرانیان می خواهند که سیاست های ملی و بین المللی را از زندگیشان بیرون نگاه دارند.

آیا این طور نیست؟ چند فعال اجتماعی همجنس گرا در ایران می شناسید ؟ اصلاً چند فعال اجتماعی غیر همجنس گرا در ایران می شناسید؟ بسیاری از کارها و فعالیت هایی که فعالان اجتماعی در ایران انجام می دهند کارهایی است که یک شهروند اروپایی به صورت معمول انجام می دهد و هرگز با اعتبار آن کارها به عنوان فعال اجتماعی شناخته نمی شود. این یک حقیقت است، اگر بد است بد است ولی وجود دارد؛ باید آن را تغییر داد نه اینکه منکر آن شد.

3- ایشان اشاره به قوانین اسلامی در مورد رابطه ی جنسی با همجنس کردند و گفتند که از نظر قانونی اثبات این امر تقریباً غیر ممکن است و نیاز به شهادت پنج مرد دارد.

برای ما در طول سالها ثابت شده که قانون اساسی و سایر قوانین ایران کاغذ پاره هایی بیش نیستند. به مورد اعدام مکوان مولود زاده نگاه کنید، اصولاً صحبت در مورد "قوانین" در ایران کار بیهوده ای است. در قانون اساسی ایران آمده که آموزش و پرورش مجانی است! در حالی که جدای از اینکه بسیاری از خانواده ها علیرغم نداشتن امکان مالی وادار می شوند برای راهیابی فرزندشان به دانشگاه و بهره مند شدن از امکانات و محیط آموزشی کمتر بد و کمتر در خطر بودن دانش آموزان از اعتیاد و بسیاری مسائل دیگر از مدارس غیر انتفاعی استفاده کنند حتی مدارس دولتی هم به عناوین مختلف مردم را سرکیسه می کنند.  فکر نمی کنم دیگر لازم باشد بقیه ی قوانین را بدانید. در ایران یک قانون وجود دارد آن هم این است: "ولی فقیه". هر وقت به پیروی از قوانین، در ایران آموزش و پرورش مجانی شد، با تغییر قوانین همجنس گرایان هم به حقوق خود خواهند رسید. واضح است که قوانین در ایران فقط جنبه تزئینی و دکور دارند حال چه در مورد آموزش و پرورش باشد و آزادی اندیشه چه در مورد همجنس گرایان. تغییر قوانین، وقتی همین قوانین فعلی هیچ گونه ارزش و اعتباری ندارند و در تصمیم گیری هیچ کس دخیل نیستند نمیتواند چیزی را عوض کند.

4- خانم نجم آبادی همچنین گفتند که در ایران گفتن“I am gay”  همان بار هویتی را که در زبان انگلیسی دارد حمل نمی کند. در زبان فارسی معادل “gay” بار معنایی بسیار منفی دارد و افزایش استفاده از واژگان انگلیسی به معنی آن نیست که در ایران تمایلی برای “gay movement” به سبک آمریکایی وجود داشته باشد.

همان طور که توضیح دادم به اصل سخنان ایشان دسترسی نداشتم ولی این مورد از دیدگاه من از پایه ایراد دارد. تا جایی که من میدانم در آمریکا و بسیاری از جاهای دیگر “gay” و "من gay هستم" به خودی خود بار هویتی جنبش اجتماعی همجنس گرایان در آمریکا یا هیچ جای دیگر را ندارد. اگر به ریشه این واژه رجوع کنیم این واژه نخست برای پیدا کردن شریک جنسی به کار میرفته و به معنی سرخوش بوده و نوعی غیر مسقیم صحبت کردن برای محافظه کاری محسوب میشده و هیچ ربطی به حرکت اجتماعی یا چیزی شبیه به آن نداشته ولی “gay movement” چیز دیگری است و جنبشی بود که در آمریکا به راه افتاد. وقتی کسی می گوید که من gay هستم چه در ایران باشد چه در هر جای دیگری لزوماً به این معنی نیست که علاقه و یا حتی اطلاعی نسبت به مسائل و حرکت های اجتماعی همجنس گرایان داشته باشد. این یک واژه بسیار خودمانی و با معنی بسیار ساده برای اشاره کردن به گرایش جنسی و عاطفی یک انسان به همجنس است نه چیزی بیشتری، بنابراین ربط دادن “I am gay” یا "من گی هستم" به فعالیت ها و حرکت های اجتماعی همجنس گرایان کاملاً بی اساس است حال چه در زبان انگلیسی باشد چه در فارسی. آنچه از این جمله که به خانم نجم آبادی نسبت داده شده برمی آید بیان گر این است که گویی در گفتن “I am gay” در برخی از فرهنگ ها به جنبش های اجتماعی همجنس گرایان مربوط می شود و ایشان اصرار داشتند که ایران از این قاعده مستثنی است.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.