![]() |
سال چهارم | شماره چهل و دوم | جولای 2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
آخرين بازمانده از نسل ... هم سرشت
ما که به همه ی عالم و آدم دادیم کی به کیه اینم می دیم به چراغ :
اول ماه را به من بدهید
اول ماه را می خواهم
وقتی تشنه گی ام گشنه است عطش ام حتی با تازیانه نیز نمی میرد اول ماه را
وقتی
ملالی نیست جز دوری آزادی
مجالی نیست جز فرصت مرگ
محملی نیست که در آن نوری دید
سوسو هم یعنی نورافشانی
موضوع چراغانی پارسال نیست که ماها نوستالژی اش را داریم
موضوع
فیلم و زینگ و حروفچینی
چیدن حروف سربی
بستن صفحه
ریختن کلمه در شریانی ست که
تنگی نفس دارد
باز شدن دریچه ای
و انداخته شدن نوشته ای
هموطنان عزیز بخوانید به دیگران بدهید
در زیراش نیست که یاد هزاره های پیچ در پیچ مبارزات افتاد
و آنقدر چیزی هست که
خون بخواهد خواندن اش
قدر این حروف را باید که دانسته دانست
وقتی برای هر ردیف اش می شود هزار سر پر از سرب شود
برای خواندن اش هزار سر به دار
برای ورق زدن اش
ورق ورق
بوی چاپ خانه های
قدیمی
بوی
چاپ حروف سربی
آمیخته به قدمتی تک
تک ِ تک افتاده در زمان این کدام شاه عباس صفوی یا هلاکوخان عوضی
که پر کند سرب را به دهان
اینجا مگر زمان کدام تیغ علی شاه است
که
پر می کند سرب اش
چنین تمام تن ما را
اینجا اردوگاه پارتیزان ها نیست
یا کوه های سیئه ماترا
کسی به ما آموزش نمی دهد که ضامن نارنجک را
چگونه باید کشید و تا چند شمرد تا رها کرد
ما فقط چه گوارا نمی شویم برای قورت داده شدن وقتی که
هضم نمی شویم در
حماقت تاریکی
دلهره ی ِ بودن یک بمب ولی
همیشه در جیب مونیتور ما نشسته
این دلهره خواستنی
و ترس که
به بازی گرفتنی ست
به تخم حساب نکردنی
حالا بگذار گداختگی هر تیغعلی شاهی
گلوله شود بنشیند به تنمان
طناب شود
بپیچد به حلقمان که
ساکت
من آن بو را دوست دارم که
ساکت نیست
بوی چاپ
بوی نوشتن
بوی چراغ
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |