![]() |
سال چهارم | شماره چهل و دوم | جولای 2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
به خانه رویم
کیبورد
این نوشتار را آرام بخوانید. و اگر همیشه تند میخوانید، این بار آرام بخوانید وگرنه از خواندن آن صرف نظر کنید. در بین سکوتهایی که در نوشتهها هست چند لحظه خواندنتان را متوقف کنید، آنگاه به خواندن ادامه دهید. یادتان نرود آرام باشید.
واقعیتاش خیلی سخت است. نمیخواهم با نگاه بدبینی به مسایلی که بین ما همجنسگرایان وجود دارد بنویسم. اما شرایطی که شخص من تجربه کرده است حکایت از سختیهای بسیار زیادی دارد که در خود ما همجنسگرایان و نیز بین ما وجود دارد. همیشه از خودم میپرسیدم "چرا؟" این سوال بیشتر به استفهام انکاری بیشتر شباهت دارد تا آنکه در پی جواب نادانستهایی باشد. [سکوت] همهی ما همجنسگرایان بیشتر درک میکنیم، گرچه هیچ مدعایی برای اثبات این مسیله ندارم. ولی ما بیشتر درک میکنیم. و در عین درک کردن، درک نمیکنیم. [سکوت] خودمان را درک نمیکنیم. آنچه که در نهاد ما گذارده شده است را میفهمیم و خود را به نادانی میزنیم. ما هم ديگر را ميفهميم و به يک ديگر لبخند ميزنيم و در عين حال خود را به ناداني ميزنيم که؛ نه! من تو را درک نمیکنم و نمیفهمم، واین لبخند من به تو به طور صرف یک لبخند است. همین. چیز بیشتری در پس آن نیست. یکی به من گفت "انسان تنها ترین موجود روی زمین است." و در جای دیگری "تنها" را خواندم "تنها". ولی کدامیک درست است، در حالی که هر دو یک جور هجی میشوند و خوانده میشوند. [سکوت] ما هیچ جامعهایی در ایران برای خود نساختیم. و هرجایی که دور یکدیگر جمع شدیم راجعبه هر چیزی سخن گفتیم به جز با هم بودن. [سکوت] دنیای کودکانه به راستی زیباست اما بازیهای کودکانه برای ما سودی نخواهد داشت. به یکدیگر کمک نمیکنیم. دستان هم را نمیفشاریم. آیا این که در یک کشور اسلامی زندگی میکنیم بهانهی خوبی برای خالی کردن پشت یکدیگر است؟ تهمت و افترا زدن کافی نیست؟ ما همجنسگرایان ایرانی فقط در خفا از یکدیگر بد میگوییم. فقط به دنبال این هستیم که"آیا تو فلانی را میشناسی؟" سوال من این است: آیا به راستی تو خودت را میشناسی؟ منظور من از فعل "شناختن" نه به مفهوم "آگاهی داشتن یا آگاهی یافتن از هویت یا ویژگی کسی یا چیزی به واسطهی تحقیق و مطالعه یا تجربه" بلکه "نظر یا داوری خاصی دربارهی کسی یا چیزی داشتن است که در فرهنگ لغت به آن معنی است." [سکوت] نه! ما نه خود را میشناسیم نه دیگران از جنس خود را. فرصتها را مرتب میسوزانیم، در عین حالی که بهترین استفادهها را میتوان از آن برد. برای همین هم هست که جامعهایی نداریم. ممکن است خودمان را هم از دست بدهیم اگر بیشتر از این تعلل کنیم. کار سختی نیست. نصیحت هم نیست. دوستیهایمان را بیشتر از این عمق ببخشیم. به یکدیگر کمک کنیم. تا جامعهیمان را تشکیل دهیم. امروز ما این فرصت را داریم که در یک ماهنامه گرد هم بیاییم. تا حلقهیمان را بزرگتر کنیم. تا دست هم دیگر را بگیریم. بیخانمانی برای ما بس است.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |