سال چهارم | شماره چهل و چهارم  | سپتامبر  2008 /  شهریور - مهر  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

حتا نام مستعارش را نمی آوریم

آرشام پارسی

 

مدت ها بود که مشخصه اش را در لیست یاهو مسنجرم داشتم و هر از گاهی با هم گپ می زدیم. بیست و دو سال دارد و ساکن ایران است. شخصیت جالبی دارد، مدتی پیش از او خواستم که گفتگویی برای چراغ داشته باشیم. او هم قبول کرد به شرط اینکه حتی نام مستعارش ذکر نشود. خب نام مستعار در بین دگرباشان جنسی از نام شناسنامه ای حقیقی تر است. در ابتدا از او پرسیدم که خودش را در چه گروهی از گرایش های جنسی می داند. "به نظرم گرايش کشکه! هرکس دنبال کمبود هاشه، من هم کمبود محبت مردانه دارم، مي گن هموسکشوال. الان اين طورم شايد بعدا نه! فقط مي دونم نيازه" تا به حال اینگونه تعریف کردن همجنسگرایی را نشنیده بودم. برایم خیلی جالب بود دوست داشتم بیشتر راجع به کمبود محبت مردانه بدانم. "خوب همه نياز به نوع خاصي از حمايت دارن که آميخته با محبت و نياز جنسيه که از بدو تولد شروع به شکل گيري مي کنه منم براي ادامه ي حيات نياز به اکسير مرد دارم" پرسیدم منظور تو این است که گرایش جنسی نسبی و قابل تغییر است و به عواملی مثل محبت و نیاز به حمایت بستگی دارد؟ "خوب من با توجه به ديدم از جامعه نظر دادم. مردان زيادي هستند که چندي بعد از ازدواج خنثي مي شن يا باي سکشوال مي شن و حتي همو سکشول چون درونشون رو نشناخته بودن يا کمبود هايي داشتن که تامين شده قابل تغيير نيست اما شناختش هم سخته" امروزه نظریات زیادی وجود دارد که گرایشات و تمایلات جنسی مرزبندی ندارند و ممکن است شخص در طول زندگی تمایلات خود را بهتر بشناسد و از دگرجنسگرایی به دوجنسگرایی و یا حتی همجنسگرایی تغییر کند اما بسیاری با این نظر مخالف هستند و می گویند که ما همجنسگرا به دنیا آمدیم و همجنسگرا هم می میریم بدین معنی که گرایش جنسی آنها اکتسابی و تابع عوامل محیطی نیست. او معتقد بود که "درون آدم ها خيلي مهمه گاهي درون يک مرد يه مرد ديگه رو جذب مي کنه شايد کمبودهاش رو تو اون مي بينه و ممکنه به صورت نياز جنسي پيش بره براي هرکس اولين عشق هويت جنسي رو مي سازه و اگه آدم رو هويتش پافشاري نکنه با عشق بعدي ممکنه تغيير کنه و اگه آدم رو هويتش پافشاري نکنه با عشق بعدي ممکنه تغيير کنه. مثلا من دوازده سال عاشق شوهر خالم بودم. از هفت سالگی این حس در من بود چون به نظر همه مرد زيبايي بود اين در ذهن من فرو رفته بود که عشق يعني فلاني البته هنوز هم ايده آل جنسي من هست! اما مي دونم با دوتا بچه 18 و 16 ساله بعيده بهش برسم" یک سوال برای من ایجاد شد، آیا دلیل این موضوع مسائل اخلاقی است یا به خاطر اینکه بچه دار است، شوهر خاله ی اوست، متاهل است یا ... "خوب چون مومنه، سکس با مرد رو گناه مي دونه خيانت هم محسوب مي شه و اگر علاقه اي به من داشت در اين سال ها رو مي کرد" پرسیدم اگر فرصتی دست دهد و تو بتوانی او را در شرایطی قرار دهی که با تو سکس کند این کار را می کنی؟ آیا در این شرایط تو احساس گناه نمی کنی که باعث شدی او به اعتقاد خودش گناه کند و به خانوادش خیانت کرده باشد؟ بر خلاف تصورم گفت "قطعا این کار را می کنم، به نظر من تعهد بايد قلبي باشه! نه با ازدواج. اگر خودش نتونه پايبند باشه! مشکل از من نيست" چند دقیقه ساکت شدم. پرسیدم از چه زمانی متوجه شده که به محبت مردانه نیاز دارد و چطور با این احساس برخورد کرده است. در جوابم گفت "از زماني که رو پاهام ايستادم. تا چند ماه پيش همه وضعيت ها رو خواست خدا مي دونستم. يه مدتي اين کار رو به خاطر حرف ديگران گناه دونستم حالا مي دونم که جنسيت مال بدن فيزيکيه و روح خنثي هست پس فرقي نمي کنه کي چي هست نهايتا همه چيز اوني مي شه که بود! اين گناهه که آدم عشقي رو که از جانب خدا بهش داده شده رو زير پا بگذاره و سراغ جنس مخالف بره و با ريا و عدم ميل باطني بهش محبت کنه و به خودش آسيب بزنه!" پدر و چند نفر از دوستان او از همجنسگرایی اش خبر دارند پرسیدم که آیا برای آنها هم این تعریف را گفته است "داستان عجيبيه، يه روز يه دوستي بهم گفت نظرت راجع به همجنس گرا ها چيه گفتم مثل بقیه اند گفت نه فرق دارن گفتم مگه من با تو فرق دارم؟ تا يک ماه مثل آدم جن ديده از من فرار مي کرد بعد از اينکه چيزي از من نديد که پيشنهادي بدم! يا تجاوز کنم! معذرت خواست و باز هم دوستان خوبي هستیم" واقعا چرا؟ من هم بارها این تجربه را داشته ام. آخرین بار چند ماه پیش بود که حتی یک سیلی هم در ابتدا خوردم و بعد از حدود یک ساعت معذرت خواهی کرد و گفت اگر واقعا همجنسگرایان این افرادی هستند که شما می گوئید من مشکلی با آنها ندارم. چرا واقعا مردم قبل از اینکه بشناسند، انکار و محکوم می کنند؟ "گاهي برخي افراد حتي تمايل هم دارند اما طبق آموزش جامعه گريزانند. بعضي ها کنجکاوند. برخي هم متنفر که عموما مورد تجاوز قرار گرفتند و متنفر شدن يا دلايل ديگه ای داره." گفت که پدرش از گرایش جنسی اش باخبر است. پرسیدم چطور شد که پدرت از همجنسگرا بودن تو مطلع شد؟ "يک بار که قصد خود کشي داشتم باهاش تماس گرفتم براي خداحافظي و گفتم شرمگين مي شي از اينکه من همجنس گرا هستم؟ گفت: گرايش جنسي تو مال خودته به من مربوط نيست، با اينکه درکت نمي کنم تو آزادی. من رگهام رو نزدم اما به شدت خود زني کردم اما زنده موندم. می خواستم خودکشی کنم چون معشوقم پشتوانه ي عاطفيم رو خالي کرد. او تمام زندگي من بود، من افسرده بودم اين آدم منو به زندگي اميدوار کرد و شد تنها هدف زندگي من"

دیگر نپرسیدم که چرا می خواست خودکشی کند. نمی دانم چرا نپرسیدم اما فکر می کنم می دانستم.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.