سال چهارم | شماره چهل و پنجم  | اکتبر  2008 /  مهر - آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

برنت هاکس (متولد 1950)

نوشته ی لیندا رپ

ترجمه ی آریا فلاح

 

دکتر برنت هاکس از سال 1977 پیشوای اعظم کلیسای  MCC (متروپلیتن) تورنتو بوده است. او علاوه بر کمک به جامعه ی دگرباشان جنسی در کلیسا، با اشتیاق و فداکاری زیاد برای تامین حقوق برابر برای تمام دگرباشان جنسی کانادایی تلاش کرده است. برنت هاکس در یک خانواده ی کاملاً مذهبی اما شدیداً ناهمگون متولد شد. مادرش یک بانوی کاتولیک ِ اهل روم و پدرش از طرفداران سرسخت کلیسای پنجاهه (پنتاکِستال) بود. از این رو هنگام تولدِ او، پدر و مادرش تصمیم گرفتند برای اینکه از مذهب هیچکدامشان جانبداری نشود، تنها فرزندشان که در دوم ژوئن 1950 در نیوبرانسویک متولد شده بود را به عنوان یک بَپتیست (فرقه ای از مسیحیت) بزرگ کنند. هنگامی که حدوداً نه ساله بود به همراه دوستانش همواره او نقش کشیش را ایفا می کرد. اگرچه در همان زمان بود که فهمید همجنسگراست و بنابرین اگر می خواست در مورد گرایش جنسیش روراست باشد، یک کشیش بپتیست شدن برایش غیر ممکن بود. در آن زمان برای او، مانند بسیاری از کودکان هم عصرش هیچگونه ذهنیت و الگوی مثبتی از یک همجنسگرا در جامعه ی پیرامونش وجود نداشت و بنابرین هاکس به شدت احساس انزوا می کرد و تصور می کرد تنها انسان همجنسگراست. با این وجود او نه از گرایش جنسیش خجالت زده بود و نه اعتقادش را به خداوند از دست داد. چنانچه بعدها در مصاحبه ای در سال 2007 بیان کرد : « من حس کرده بودم که خداوند بهترین دوست من است اما کلیسا مشکل من بود » .

هاکسِ جوان که امیدش را برای کشیش شدن از دست داده بود تصمیم گرفت معلم شود. بدین منظور در دانشگاه مونت آلیسون در ساکویت-برانسویت ثبت نام کرد و در آنجا بود که اولین درجه ی علمیش را در سال 1972 و نخستین مدرک دانشگاهیش را یک سال پس از آن یعنی در سال 1973 گرفت. او سالها در دبیرستانی در نووا اسکوتیا تدریس کرد و در همان سالها بود که با دیدن صلیبی در یک انجمن همجنسگرایان زندگیش دگرگون شد. دیدن نماد صلیب در آن اجتماع این امید تازه را در او ایجاد کرد که می توان هم یک همجنسگرا بود و هم یک مسیحی! و او نیز می تواند خودش را هم یک همجنسگرا و هم یک مسیحی به دیگران معرفی کند. در این راستا مصمم شد که در مورد کلیسایی که آن انجمن را حمایت می کرد، یعنی کلیسای MCC بیشتر بداند. هاکس دریافت که انجمنی از MCC در تورنتو نیز فعالیت می کند. در آن سالها یعنی 1973، این مجمع تنها دوازده عضو داشت و کلیسای آنها حتی ساختمانی برای خودش نداشت. او می گوید: «به محض اینکه به انجمن کلیسا پیوستم میدانستم که در خانه هستم» و اینچنین بود که رویایش برای کشیش شدن تبدیل به بارقه هایی شد که می توانست همچنان آرزویش را داشته باشد. او برای دست یافتن به این هدف راهی تورنتو شد و همزمان نامه ای برای والدینش نوشت و موضوع را با آنها در میان گذاشت اما با برخورد بسیار سرد آنها مواجه شد. پدرش در پاسخش نوشت که مادرش از فرط شرمساری قصد خودکشی داشته و هر دوی آنها همجنسگرایی او را به عنوان گناهی بزرگ به شدت محکوم کرده بودند. اما به هر حال سرانجام آن دو مجبور به پذیرش گرایش جنسی فرزندشان و حمایت از او شدند.

هاکس در سال 1977 کشیش کلیسای MCC در تورنتو شد و مسئولیت گسترش عملکردهای کلیسا چه از نظر فیزیکی و چه از نظر فعالیت های تامین عدالت اجتماعی برای دگرباشان جنسی را بر عهده گرفت. تحت رهبری او انجمن رشد کرد و در 1985 آنها سرانجام موفق به خرید ساختمانی برای کلیسایشان شدند و شش سال بعد به مِلکی مرکب از یک ساختمان خیلی بزرگتر برای کلیسا، یک باشگاه و یک سالن اجتماعات نقل مکان کردند. با وجود جمعیتی که از سال 1990 به بعد هر ساله برای بهره مندی از خدمات انجمن به کلیسا می پیوستند، دیگر حتی ساختمان بزرگ هم پاسخگوی اسکان این خیل عظیم نبود و به ناچار جلسات در سالن کنسرتی برگزار می شد که سالانه میزبان هزاران نفر بود. هاکس می گوید: «خدمات انجمن هدیه ی ما به تمام همجنسگرایان است، بسیاری از همجنسگرایان خانواده هایی را که در آن متولد شده اند به دلیل تبعیض و یا دوری از دست داده اند و کنار آمدن با این مسئله مسلماً سخت خواهد بود اما برنامه های شب کریسمس به آنها خانواده ای برای بودن در کنار هم می دهد، خانواده ای که آنها هم جزئی از آن هستند.» علاوه بر این خدمات مالی انجمن مجالی برای حمایت خانواده های کوچکتر فراهم می آورد تا تعطیلات خود را به گونه ای جشن بگیرند که بیانگر همبستگی و اتحاد آنها با سایر همکیشان همجنسگرایشان باشد. همچنین هاکس طرح سالانه ی دیگری را نیز راه اندازی کرد که قسمتی از فستیوال پراید تورنتو بود و هر ساله در اواخر ژوئن برگزار می شد. او به عنوان کشیش اعظم کلیسای MCC تورنتو ابتکارات فراوانی برای حمایت از جامعه ی دگرباشان جنسی به کار بست که از جمله ی آنها می توان به ایجاد یک برنامه ی حمایت و مراقبت از بیماران ایدز، سازماندهی یک بخش جدید دگرباشان جنسی در انجمن، تشکیل یک مرکز مشاوره برای جوانان همجنسگرا که در آن جوانانی که از تنهایی و انزوا و نومیدی رنج می بردند به طور خصوصی و محرمانه مشاوره و حمایت می شدند .

او به منظور خدمت هر چه بیشتر به انجمن مطالعاتش را ادامه داد و در این راستا موفق به اخذ دو مدرک دیگر از کالج ترینیتی (سه گانگی مسیحیت ) دانشگاه تورنتو شد: 1 – استادی الهیات در سال 1986 و 2 – دکتری کشیش در سال 2001. هاکس همواره و در هر شرایطی در مقابل تبعیض علیه جامعه ی دگرباش می ایستاد، برای نمونه در سال 1981، زمانی که پلیس در اقدامی وحشیانه به چهار سونای عمومی که محل رفت و آمد همجنسگرایان بود حمله کرد، دست به اعتصاب غذا زد. اما عملکرد پلیس بدانجا ختم نشد و به دنبال آن کلوپ های خصوصی را نیز مورد توجه قرار داده و خسارات شدیدی از جمله شکستن درها و شیشه ی پنجره ها و آثار هنری را به این اماکن وارد آورد. علاوه بر آن بیست مرد برای اداره ی یک کلوپ شبانه و بیش از 250 نفر دیگر برای حضور در آن کلوپ ها دستگیر شدند. اگر چه بعدها تمام افرادی که دستگیر شده بودند بی گناه شناخته شدند اما متحمل هتک حرمت های بسیاری شده بودند. او برای 25 روز اعتصابش را ادامه داد و تنها زمانی از آن دست برداشت که شورای شهر، دنیل هیل، مشاور کمیسیون شهرداری را مامور بررسی موضوع اختلاف بین پلیس و جامعه ی همجنسگرایان کرد. زیرا آنها متوجه شده بودند که شهر تورنتو توجه خاصی به اجتماع بزرگ همجنسگرایان خود دارد.

در سالهای بعد هاکس تلاش خود را متوجه آموزش پرسنل حقوقی شهر تورنتو کرد و به عنوان قدم اول در کالج نظامی (پلیسی) چارلی، سخنرانی کرد تا نیروهای تازه کار را از مسائل و مشکلات جامعه ی دگرباشان جنسی آگاه سازد. از جمله کسانی که هاکس را در دوران اعتصاب غذایش حمایت کرده بودند یک برنامه ریز کامپیوتر به نام جان اسپرول بود که به تازکی به انجمن پیوسته بود. به مرور رابطه ی آنها عمیقتر شد و قبل از اتمام اعتصاب آنها یک زوج شده بودند. هاکس همواره با صحبت در گردهمایی ها و اجتماعات مختلف مدافع آشکاری برای حقوق دگرباشان جنسی بود. برای مثال در سال 1994، هنگامی که مجلس لایحه ی حمایت از همجنسگرایان را رد کرد وی در سرسرای مجلس حضور داشت، از جایش برخاست و فریاد زد: «این بی عدالتی محض است، شرم بر شما، شرم بر شما» وقتی حدود دویست نفر دیگر از طرفداران لایحه با او همصدا شدند پلیس به صورت وحشیانه ای به آنها حمله کرد تا آنها را به طبقه ی پایین و به بیرون ساختمان براند. در نتیجه ی این قیل و قال ها تعدادی از آنها به پایین رانده شدند – هاکس هم جزو آنها بود – اما خیلی زود او گروه را به آرامش دعوت کرد که با نظم از آنجا خارج شوند تا کسی آسیب بیشتری نبیند و متعاقباً رفتار پلیس را شدیداً به باد انتقاد گرفت: «طرز برخورد آنها در هل دادن مردم به روی هم در راه پله ها واقعاً دور از شان انسانی بود» «اگر ما واقعاً اجتماعی نجیب و بافرهنگ نبودیم این برخورد حتماً می توانست منجر به یک شورش شود».

پس از سالها فعالیت در زمینه تساوی حقوق، هاکس در سال 1995 با شرکت در انتخابات پارلمانی، به عنوان نامزد حزب دموکرات در بخش خیابان جورج تورنتو وارد عرصه ی سیاست شد و در یک رقابت داغ سه جانبه با اختلاف کمتر از 1000 رای سوم شد. دستیابی به حقوق برابر برای زوج های همجنسگرا، دلیلی بود که هاکس سالها برای آن به سختی کار کرد. بعدها او و کلیسا حامی پرونده ی اِگان و نسبیت شدند، که در آن یک زوج همجنسگرا به نامهای اگان و نسبیت، به دنبال گرفتن مستمری دوران بازنستگی برای نسبیت بودند که زوج های غیر همجنس در دوران کهولت با عنوان حمایت از زوج های بازنشسته دریافت می کنند. این پرونده بار اول در 1988 شکست خورد و تا سال 1994 همچنان تحت بررسی غذایی باقی ماند. و سرانجام دادگاه عالی کانادا در یک تصمیم پیچیده اعلام کرد که تعریفی که از "شوهر" در طرح حمایت از بازنشستگان مد نظر قرار می گیرد و تحت منشور فدرال قوانین و آزادیها قرار دارد تعریفی تبعیض آمیز است اما از طرفی تخصیص مستمری برای نسبیت را هم رد کرد!

هاکس با اعلام مدیریت برنامه ازدواج دو زوج همجنسگرا در دسامبر سال 2000 پیگیریش را در مورد ازدواج همجنسگرایان ادامه داد. همانطور که انتظارش می رفت مقامات ایالتی از صدور سند ازدواج برای این زوج ها خودداری کردند اما هاکس تسلیم نشد و راهکاری را بیان کرد که پروسه ی دیگری را در برگزاری مراسم ازدواج پیشنهاد می داد و آن توجه به مخالفت هایی بود که با ازدواج بیان می شد. (منظور توجه به سوالی است که کشیش می پرسد و از همگان می خواهد اگر کسی دلیلی برای عدم ازدواج زوج دارد بیان کند و هاکس خواست که به این مسئله توجه شود. بر طبق این سنت باستانی مسیحیان، نام زوجی که تمایل به ازدواج دارند سه یکشنبه ی متوالی در کلیسا خوانده می شود و از حضار خواسته می شود کسانی که دلیلی برای مخالفت زوج دارند بیان کنند و اگر کسی دلیل موجهی برای مخالفت با ازدواج آن دو نداشته باشد، مراسم ازدواج توسط کشیش کلیسا انجام می شود. تحت قانون انتاریو بر اساس اعلام وصول اسناد ازدواج، سازمان ثبت ایالتی مسئول ثبت ازدواجها خواهد بود. روزی که قرار بود مراسم ازدواج زوج های همجنسگرا انجام شود، اریکا کاباسِک، زنی که ادعا می کرد از پیامبران است و همچنین سابقه ای طولانی در فعالیت های هموفوبیایی داشت، مراسم نیایش را با خواندن بخش هایی از انجیل که همجنسگرایی را محکوم می کرد، بر هم زد. وقتی هاکس از او خواست بس کند او هاکس را هل داد و یک مامور امنیتی دخالت کرده و زن را در حالی که هنوز فریاد می زد و رساله اش را به هوا می انداخت از آنجا بیرون برد. در اینچنین جوی بود که هاکس مراسم ازدواج دو زوج اِلین و آن و کوین بوراسا و جو وارنل را در 14 ژانویه سال 2004  اجرا کرد. کلیسا مملو از اعضای خانواده و دوستان دو زوج بود و افراد زیادی هم برای تبریک و دعای خیر بیرون کلیسا گرد آمده بودند تا حمایت خود را از آنها نشان دهند. به خاطر اتفاقاتی که قبل از شروع مراسم افتاده بود (اعتراض اریکا) هاکس مجبور شد زیر ردای کشیشیش جلیقه ی ضد گلوله بپوشد و تعداد زیادی از نیروهای پلیس آماده بودند تا در صورت بروز هر گونه مشکلی وارد عمل شوند اما خوشبختانه تنها شش مورد اعتراض در برگزاری مراسم اعلام شد. تعداد معترضان نه تنها از تعداد افراد پلیس کمنتر بود بلکه از تعداد خبرنگارانی که برای پوشش این رخداد آمده بودند نیز کمتر بودند. فرمانده NPD ( new party department ) اونتاریو، هاوارد همپتون که مسئول رسیدگی و نظارت بر این ازدواج ها بود از مقامات ایالتی درخواست کرد تا این ازدواج ها را به رسمیت بشناسند اما همانطور که انتظار می رفت آنها اینکار را نکردند. کلیسای MCC تورنتو از دادگاه درخواست تجدید نظر درباره ی دلایل امتناع از به رسمیت شناختن و ثبت ازدواج این دو زوج را کرد. همچنین 8 زوج دیگر هم که با صدور سند ازدواج برایشان مخالفت شده بود وارد این پرونده شدند که در نوابر 2001 به جریان افتاد.

در جولای همان سال، وقتی هیاتی متشکل از سه قاضی از قضات دادگاه عالی اونتاریو دریافتند که محدود کردن ازدواج زوج های همجنس برخلاف منشور حقوق و آزادی است، تصمیم مطلوبی را اتخاذ کردند. قاضی هری لافورم در اینباره نوشت: «محرومیت زوج های همجنس نه تنها هیچ لزومی ندارد بلکه مشروع هم نیست! مخالفت علیه ازدواج همجنسگرایان توهین به شأن اجتماعی آنهاست زیرا اینکار رِنج انتخاب های در دسترس آنها را برای یک رابطه را کاهش می دهد و در نتیجه آنها از توانایی انتخاب کسی که می خواهند با او زندگی کنند محروم خواهند شد. همچنین این امر خود می تواند بیانگر این باشد که آنها اصلاً مستحق ازدواج نیستند!» با تمام این تفاسیر همچنان زوج ها از گرفتن سند ازدواجشان ناتوان بودند زیرا قاضی هیدر فورستر اسمیت، قانون گذاری را برای دو سال معوق کرد تا به پارلمان زمان کافی برای ارائه ی تعریف جدیدی از کلمه ی «ازدواج» بدهد و در این اثناء دولت هم مسئله را بیشتر بررسی کند. سرانجام در ژوئن سال 2003 هیأت قضات سه نفره دیوان عالی با دادگاه زیربط بر سر این موضوع که جلوگیری از ازدواج همجنسگرایان ناقض برابری حقوق آنها تحت منشور عالی است، به توافق رسیدند و در نهایت اجماعاً برخورد دولت با مسئله را مورد انتقاد قرار داده و استدلالهای دولت را کاملاً کلیشه ای و بی منطق خواندند. علاوه بر این قضات اعلام کردند که این زوج ها به دنبال منسوخ کردن سنت ازدواج نیستند بلکه به دنبال دستیابی به آنند و سرانجام با تغییر عبارت «یک مرد و یک زن» در تعریف ازدواج به عبارت «دو فرد»، راه را برای رسیدن تمام افراد به این امر هموار کردند و این تغییر فوراً تاثیراتش را آشکار کرد.

یک ماه بعد از این قانون گذاری، هاکس مراسم ازدواج جناب کشیش تروی پِری، بنیانگذار کلیسای MCC و آقای فیلیپ دی بلیک که بیش از دو دهه پارتنرش بود را برگزار کرد. اگر چه ازدواج آنها در سرزمین مادریشان هنوز غیرقابل قبول بود اما به هر حال آنها در کالیفرنیا این فرصت را یافته بودند. پری امیدوار بود که اگرچه زوج های همجنسگرای آمریکایی برای ازدواج به اونتاریا و یا بریتیش کلمبیا می آمدند اما سایر استان ها هم بتوانند این پروسه یرو به جلو را دنبال کنند. متاسفانه امید او در آن سال تنها در ایالت ماساچوست تحقق یافت. با این وجود تا سال 2005 ازدواج همجنسگرایان در تمام استان های کانادا قانونی شد. هاکس و اسپرول هم سند ازدواجشان را در روز والنتاین سال 2006 ثبت کردند و در هفتم مارس، در بیست و پنجمین سالروز آغاز عشق شان به ازدواج هم در آمدند. تمام اعضای انجمن در جشن شرکت کرده و شادی خود را با سفارش یک کیک سه طبقه  و دیگر هدایای دست ساز ابراز کردند و بسیاری دیگر هم یادداشت های تبریک برایشان فرستادند.

هاکس در مراسم ازدواجش گفت: «من با بسیار ی از زوج هایی که به ازدواج هم در آورده ام صحبت کرده ام و همه ی آنها از اینکه چطور ازدواج اینگونه می تواند آنها را دگرگون کند هیجانزده بودند اما واقعاً چطور می شود دگرگون نشد وقتی با این همه عشق و حمایت احاطه شده ای؟!» هاکس در دوران فعالیتش برای تساوی حقوق افتخارات زیادی کسب کرد از جمله جایزه ی شایستگی شهر تورنتو در سال 1994 – جایزه ی سراسری شهروند نمونه ایالات متحده ی جامعه ی تورنتو –جایزه ی حقوق بشر شهر تورنتو و جایزه ی بین المللی یک عمر فعالیت جو ساریای سیستم قضایی در سال 2005 . در سال 2007 نیز فرماندار کانادایی، ژنرال بستووِد، بر اساس افتخارات بالای شهروندی هاکس نام او را همردیف نام کانادا قرار داد و همچنین جایزه ای نیز از سوی اعضای شورای شهر تورنتو از جمله کایل رِی، تنها همجنسگرای بارز عضو گروه به او اهدا شد. وی در باره ی هاکس می گوید :«ببینید چطور دنیا اینک کانادا را به عنوان ایالتی با حقوق کاملاً برابر می شناسد! کاری که برنت انجام داد نمونه ای است که باید توسط سایر ملل نیز دنبال شود ، او زندگی همه ی ما را غنی و پربار کرد.» اگر چه هاکس افتخارات فعالیت هایش را پذیرفته اما هرگز به خود مغرور نشد، به طوری که می گوید: « ما باید درباره ی آنچه که به دست می آوریم فروتن باشیم چرا که ممکن است به زودی از ما گرفته شوند » او همواره نگران تهدید هایی بود که از سوی محافظه کاران سنتی مطرح میشد. برای مواجهه با این مسئله او همواره با روحانیون سایر فرقه ها در تماس بود زیرا آنها می توانستند دورنمایی متحد را برایش به ارمغان آورند. چیزی که او معتقد بود شدیداً نیاز است! «جامعه ی حامی مذهب باید تجهیز شود زیرا تضادها خود از نوع مذهبی است» هاکس همچنان به تلاشش در زمینه تحقق امید و رویکردی که در سال 1995 در فستیوال پراید بیان کرده بود ادامه داد: «عدالت باید دنبال شود، مهم نیست به چه قیمتی! بیایید به تواناییهایمان ایمان داشته باشیم ما می توانیم دنیا را تغییر دهیم »

 

لیندا رپ : فرانسه و اسپانیایی را در دانشگاه دیربورن- میچیگان تدریس می کرد او همچنین به عنوان نویسنده، معلم خصوصی و مترجم نیز فعالیت دارد. او دسیار ویراستار اصلی سایت www.glbtq.com  است

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.