|
ميشل فوکو و تاريخ همجنسگرايي
حمید بابک
قسمت اول
مقدمه
نگاهی
مختصر بر تاریخ مطالعات هم جنس گرایی چنان که ظرف بیست سال
اخیر در
جوامع نمو یافته است به ما نشان می دهد که این جریان دو چهره از
خود به
علاقمندان به مطالعه نشان داده است. چهره ی اول که می توان آن را
دستگاه
سرکوب/آزادی نام نهاد تاریخ جنبش هم جنس گرایی را مورد توجه قرار
داده است.
در این سیستم مطالعاتی دیدگاه های سیار متفاوتی تا کنون مطرح
شده اند.
برخی به سازمان های هم جنس گرا پرداخته اند و به این می اندیشند
که این
سازمان ها چرا به وجود آمدند و چه اهدافی دارند و تا کنون چه ها
کرده اند.* عده ای
دیگر به ریشه های ساختار جنبش گی و لزبین و اهداف
و مبازرات
سیاسی شان پرداخته اند . این مطالعات بر محرومیت همیشگی گی ها و
لزبین ها
از حقوق اجتماعی ومبارزات همیشگی آن ها با نظام های پزشکی روان
کافتی حقوقی و سیاسی برای شناخته شدن دفاع از حقوقشان
تاکید دارند.این
مطالعه
رامی توان تاریخ سیاسی جنبش گی و لزبین خواند. چهره ی دوم که تفکر
"ایجادی"
نام دارد به این خاطر به وجود آمد که تشکیل تاریخی هم جنس گرایی
را یک مشکل
بنامد. این چهره ی مطاله ی تاریخ هم جنس گرایی با دیدگاه اول
بسیار
متفاوت است چرا که هم جنس گرایی را یک طبیعت یا یک اصل معرف تعدادی
از انسان
های دنیا نمی شناسد. در این بینش تاریخ نویس به جای آن که ببیند
چه شد که
جامعه چنین ذهنیت و عنوانی را در باب عده ای به دست آورد به این
می پردازد
که هم جنس گرایی و هم جنس گرا چگونه در جامعه خود را عرضه می
کنند تا
آثار این روش شناسایی و خودشناسی را در زندگی آن افراد جستجو کند.
این تاریخ نویسان تحت تاثیر جلد اول تاریخ هم جنس گرایی
میشل فوکو در
بررسی تاریخ روشی
نرمالیستی را به کار می برند. آن ها مثل ویکس سعی می
کنند
استراتژی های اجتماعی حقوقی پزشکی و نهادی را که به جنسیت معنا و
مفهوم (این دو عنوان با هم ت فاوت بسیار دارند) می دهند
دوباره بسازند. برای
ایجادی ها تاریخ با پیدایش عنوان ها و اصطلاحات در قرن هجدهم آغاز می
شود.
ایجادی ها
کمتر از آن گروه دوم ستیزه گر و انقلابی نیستند. در اصل
تاریخ
ارائه و عرضه ی هم جنس گرایی و هم جنس گرا اجازه می دهد کشف کنیم
جامعه از
چه طریقی برخی رفتارهای جنسی را مشکل تلقی می کند برخی افراد را
خطرناک
بیمار یا منحرف تلقی و از زندگی اجتماعی یا اقلا از بخشی از آن
خارج می
کنند. به بیان دیگر این که حکومت در مواجهه با هم جنسگرایی و هم
جنس گرایان
چه تکنیک هایی را به کار می بندد. به این ترتیب تعیین استراتژی
های دفاع و
کسب آزادی برای هم جنس گرایان ممکن می شود.
به اعتقاد
من به
این دو
شیوه ی تاریخ نویسی هم جنس گرایی انتقاد وارد است. آیا سرکوب و
آزادی
واقعا بهترین شیوه ی نگرش نسبت به روند معرفی هم جنس گرا(یی) در
جوامع
ماست؟ ایا بهتر نیست این مساله را مثل فوکو به جای این که تحت تاثیر
قدرت های
سرکوب کننده و تبعبض طلب ببینیم از زاویه ی شکل گیری جلوه های هم
جنس
خواهانه بنگریم؟ مثلا تاریخ سیاسی هم جنس گرایان اگر فقط از سرکوب ها
بگوید
اجازه ی بررسی بخش پزشکی ان مساله را که در قرن نوزدهم داستان ها
داشته است
به ما نمی دهد.نگرش آن نسبت به هم جنس گرایی یچیده تر است؛ شاید
روند
بیمارخواندن و روانی دیدن هم جنس گرایان می خواسته افراد را از جریان
سرکوب گر
معمول یعنی از زندان و آسایشگاه خارج کند.
علم پزشکی
تا قرن
نوزدهم
مساله ی انحراف را با دید مثبتی بررسی نکرد اما در این دوره مطالعه
ی مفصل و جزء به جزء هم جنس گرایی را آغاز نمود. اولین
مطالعات دربرابر
سیستم های
خون خوار حقوقی هم جنس گرایی را از حالت وحشت ناک آن به عنوان
یک پدیده
خارج ساختند و
اعلام
کردند اقلیتی است نادر و شاید بیمارگونه
که امید به
درمانی احتمالی و غیرمطمئن دارد و به هر حال شایان احترام و
بردباری جامعه است.
پزشکان بر
خلاف این که می بینیم و می خوانیم توطئه
ای برای
سرکوب و منزوی کردن گی ها نداشتند. اما گی ها از ناحیه ی آن
هاسرکوب و
تبعیض بسیاری متحمل شدند. فرق است بین مراقبت و سرکوب و حتی اگر
نیتی برای
پزشکان و روان کاوان در نظر بگیریم که برای تاریخ نگار فهم آن
اگر
غیرممکن نباشد خیلی سخت است، باز هم این کجا که بخواهیم از کسی دل
سوزانه
مراقبت کنیم؟
این کجا که
اعمال جنسی او را به همین عنوان مجازات
و سرکوب
کنیم. البته نوع قدرت حاکم بر هر جامعه در این جریان بسیار مهم و
تعیین
کننده است. در مورد این مفصل تر بحث خواهیم نمود.
از ایجادی
ها
یک سوال داریم. آیا معضل خواندن هم جنس گرایی تکیه بر همان
استراتژی هایی
دارد که
تجربه های سکسی ما را تشکیل می دهد؟ به بیان دیگر شما که هم جنس
گرایی را
در جامعه ی ما یک مشکل تلقی می کنید آیا درک شما از نوشته های
فوکو می
تواند توضیح دهد چرا و چگونه؟ به دو دلیل نمی تواند. ایجادی ها
تحت تاثیر
میل به دانستن ریشه های تشکیل روش تازه ای برای تاریخ نویسی هم
جنس گرایی
بوده اند ولی آیا فوکو با همین دید مشکل تاریخی هم جنس گرایی را
مطرح نموده
است؟ او در کتاب ها و مقالات دیگرش تشکیل دوستی را از عوامل
ظاهرسازی
هم جنس گرا(یی) می خواند. منظور او از دیدگاهی پزشکانه بررسی این
است که آیا
مشکل در همان میل به دانستن است که ضمن آن هم جنس گرایی در
انجام سکس
با اطرافیان بروز می کند یا نه و بعد بدون رد کردن این تصور در
مطالعاتش
می کوشد ببیند چگونه می توان این سکس محیطی را بررسی کند.
"آن
چه من می
دانم این است که هم جنس گرایی در قرن هجدهم تبدیل به مشکل شد و
برخی مردان
با پلیس و سیستم قضایی درگیر شدند. اما چگونه و چرا این بحران
بروز کرد؟؟
به خاطر از بین رفتن دوستی. چرا که مادام که دوستی برقرار بود
کسی نمی فهمید مردی با مرد دیگر رابطه ی جنسی دارد."
پس می توان
در باب
هم جنس
گرایی به تفکری مجدد با الهام از آثار مشکل شناسانه ی فوکو نشست.
روش تحقیق
او از آشفتگی های تاریخ نویسان مبارز به دور است و پیشنهاد می
کند مرکز مطالعاتمان را بر یک سوال بنیان کنیم. سوالی که
از قرن هیجدهم
فکر جوامع
را مشغول به خود کرده است : مردان با هم چه می
کنند؟
سکس، سرکوب و دوستی بین مردان
"در
زمان دوستی یعنی در تناسب خواسته ها رو به ضعف و زوال می رود. لذت آن از
بین می رود چرا که انگار اهداف جنسی بی ارزش در بطن آن نهفته است. در حالی
که دوستی لذت بخش و ارزش مند است رشد می کند تغذیه می شود و روح از آن
سرمست می شود.خود من این احساسات را دریافته ام و اگر نمی ترسیدم در باب
آن اغراق کنم همین جا قصه اش را بیان می کردم. هردوی این دو احساس در عین
آگاهی در من رخنه کردند و من هرگز این دو را با هم مقایسه نکردم. آن حس
دوستی و دوست داشتن در اوج پروازش این حس های تنی و بدنی را با حقارت می
نگرد."
مقالات مونتنی
چندان مشخص نیست که چگونه تعیین حدود
ممنوعه ی اخلاقی و اجتماعی و حقوقی در مورد جنسیت
و اعمال سکسی، مربوط به
سرکوب هم جنس گرایی می شود. در این جا لازم است
چند مطلب روشن شود. اول
این که نباید تصور کرد در یونان باستان هم جنس
گرایی مجاز و معقول بود و
با ظهور مسیحیت مخالفت با آن آغاز شد. به دو دلیل
می توان ثابت کرد
یونانیان باستان هم جنس
گرایی را نمی پذیرفتند.
دلیل اول آن نسبتا ساده
است. صحبت از هم جنس گرایی در یونان باستان یک
خطای تاریخی است. برای
تشریح فعالیت های سکسی گذشته داریم از یک اصطلاح
نسبتا معاصر استفاده می
کنیم. نام گذاری یک فرد به
هم جنس گرا معنای روشنی در تاریخ دارد -و حال
آن که این اصطلاح در بحث های پزشکی قرن نوزدهم به وجود آمد- که در این
صورت بعید است بتوان آن را در یک موقعیت تاریخی دیگر استفاده نمود و یا
این که فراتر از تاریخ است. در این حالت دوم خطر بزرگی پیش می آید. و آن
این که رو به ماهیت گرایی بیاوریم که می گوید هم جنس گرایی ریشه در جوهری
دارد که هویت فرد را تعیین می کند. هم جنس گرایی را یک طبیعت و اصل دیدن
دقیقا نظر همان افرادی است که در قرن نوزدهم کوشیدند گرایش های جنسی مختلف
را سرکوب کنند و یک گرایش جنسی را به نام نرمال به همه بقبولانند و سایرین
را به نام آنرمال از جامعه حذف کنند. دام دیگری هم در این تاریخ نگاری
گسترده است و آن این که با پرسیدن از جنسیت در زمان حال به مبارزاتی که در
حال انجام است مشروعیت می بخشیم. این تاریخ تبدیل به تاریخ ایدئولوژیک می
شود چرا که مبارزات سیاسی فعلی را پی می گیرد بدون این که بگوید چرابرخی
رفتارهای جنسی سرکوب شده و افرادی را برچسب هم جنس گرایی می زنند.
دلیل
دوم مساله ی معادله ای است. که در تاریخ هم جنس گرایی بین مسیحیت و سرکوب
برقرار شده است. جان باسول در این زمینه نظر جالی دارد. این تاریخ نویس
آمریکایی می گوید آن چه ما اخلاق مسیحی نامیده ایم و شامل تک زوجی و
محدودیت های جنسی می شود قبل از
مسیحیت هم وجود داشته است. همیشه ی تاریخ
در جوامع مختلف اصل اخلاقی ناظر
بر روابط میان مردان و زنان و کودکان وجود
داشته است. مشکلی که این جا هست
و دامان هر تاریخ نویسی را گرفته است این
است که میان سرکوب و مشکل تلقی
کردن این احساس فرقی نگذاشته اند. این که
در جامعه ای جنسیت موضوع قبح
نظری قرار گیرد و جوامع ذهن خو درا مشغول آن
کنند و اعمال آن ها را برای خود تفسیر کنند تفاوت بسیاری دارد با این که
ممنوعیت هایی وضع شود و روش هایی برای سرکوب داشته باشیم. تمام بررسی هایی
که در باب جنسیت و گرایش های جنسی صورت می گیرد خواهان سرکوب آن نیست.
فوکو این جریان را در یونان باستان به خوبی نشان می دهد. این خلط مبحث
چهره ی روشنی از قدرت را نمایان می سازد که در قالب سرکوب و ستم و تسلط می
کوشد در تاریخ و علوم انسانی دانایی و سیاست را در یک عمل کنارهم جمع کند.
این معنای
منطقی از قدرت هر تحلیل تاریخی را که نشان دهد چگونه به کمک
راهکارهای جدلی هم جنس گرایی و
هم جنسگرایان و راه های خاص برخورد با آنان
در جامعه مطرح شده اند را اگر
غیرممکن نکند بسیار مشکل می سازد. ما برای
اخلاق مسیحی نقش تاریخی قائل شده
ایم؛ اخلاقی سازی، محکوم کردن و سرکوب
نمودن هم جنس گرایی؛ که خوب یا
بد اصلا مربوط به این اخلاق نبوده است. ولی
خود این باز نه یعنی که این
اخلاق نقشی نداشته است بلکه نقش آن چیزی نیست
که ما تصور می کنیم.
بسول نشان می دهد که تا قرن هجدهم اخلاق
مسیحی-یهودی نظر خودش را در مورد گرایش جنسی سیستم
های اخلاقی دیگر که تا
پیش از آن وجود داشته اند اعمال می کرده است.
سیستم اخلاقی کلیسای کاتولیک
تا قبل از دوران ما تفاوتی با آن سیستم اخلاقی کهن
نداشته است بلکه همان
اصول را به وام گرفته است. باسول می گوید در نقطه
ی مشخصی از قرن نوزدهم
کلیسا راهش را از آن ها
جدا می کند و هم جنس گرایی را محکوم می نماید. تا
پیش از آن در قرون شانزده و هفده گروه فرهنگی کوچکی از گی ها بوده اند که
نه تنها خود را مخفی نمی کردند بلکه رو به رشد و شکوفا هم بوده اند. ولی
از قرن هجدهم به بعد دیگر جامعه تحمل هم جنس گرایی را ندارد. برای توجیه
این تغییر نگرش دو فرض موجود است. فرض اول می تواند بروز و رشد شهرها و
زندگی شهرنشینی باشد:
"هر تغییری که رخ دا د در مسیر رشد هر چه بیشتر
شهر نشینی بود و همین تسلط مدنی بود که بسیاری تنش های اجتماعی سخت و
سنگین را در قرون وسطی به وجود آورد". فرض دوم رشد قدرت مرکزی است. تلاش
برای ایجاد همشکلی در افکار و در ظواهر ایجاب می کرد قدرت کلیسا و دولت
اعمال شود. کلیسا قوانینش را هم شکل می کند و نظرات متفاوت و هر آن چه با
سیستم ایدئولوژیک او متناسب نباشد را از بین می برد. و دراین بستر اجتماعی
دگر جایی برای هم جنس گرایی نیست.
پس بعید است که نظام های اخلاقی
که اعمال جنسی را محکوم می
کنند دشمن هم جنس گرایی بود ه باشند یا این
سرکوب از کلیسا شروع شده باشد. بلکه اساسا این مشکل به طریق اولی ناظر بر
اعمال جنسی نیست. به قول فوکو باید سوال را طور دیگری پرسید و نتیجتا شیوه
ی تاریخ نویسی هم جنس گرایی را عوض کنیم.
ادامه دارد ...
|