![]() |
سال چهارم | شماره چهل و پنجم | اکتبر 2008 / مهر - آبان 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ Archive |
|
کتاب ِکتاب شعر:جمال جمعه شاعر عراقی ترجمه:حمزه کوتی
جمال جمعه، شاعر عراقی، در بغداد متولد شد و تحصیلات دانشگاهیاش را در کپنهاک به پایان رساند: شهری که شاعر از سال 1984 در آن زندگی کرده است. وی «کامنامه» های Erotica"" بسيارى از جمله «باغ معطر» و «گردشی در دلها» و «متن های ممنوع» را ویراستاری کرده است؛ کاری که خشم پارهای از محافل مذهبی و سیاسی را در دنیای عرب بر انگیخته و سبب مصادره و سوزاندن این کتاب ها شده است. او کتاب های شعر بسیاری چاپ کرده است که از جملهی آنها می توان از: کتاب کتابها 1990، دست دادنی در تاريكى 1995 و يادادشت های يك خوابگرد 1998 را نام برد. آثار وی به زبان های دانمارکی، انكَليسى، سوئدی، فرانسه، آلمانی، فارسی، ترکی، تاميل و چند زبان ديكَر ترجمه شده است. جمال جمعه نسبت به ادبیات کامستا علاقه مندی فراوان دارد و در این راستا مجله نفزاوی را انتشار می دهد که در نوع خود کاری بسیار جدید و موفق است ابتدا و اوج جمال جمعه را می توان با مجموعه شعر کتاب الکتاب دانست عباس نادری اشعاری از این مجموعه را نشر داد بعد از مقالاتی که در سایت اثر درباره شاعر نشر داده شد نیاز به ترجمه ای دیگر از کتاب احساس می شد حمزه کوتی مترجم عرب تبار ایرانی اخیرا مجموعه شعر کتاب الکتاب را ترجمه کرده که به زودی انتشار می یابد چراغ در دو شماره قسمت هایی از مجموعه را برای آشنایی بیشتر نشر می دهد
1) ماهمگی کتاب ایم که رنج هرروز آن را می خواند.
2) گورکتابی است باز و رازآگین که روزی جسد آن را خواهد خواند.
3) گورکتابی است بسته که تنها یک بار وبرای همیشه وبه روی یک خواننده گشوده می شود.
4) پنجره ها نیز کتاب اند با یکی چشم انداز بر دو صفحه.
5) چشم هایت کتاب اند که برصفحات آن ها نماد ِ پرسشی می بینم این خمیده آیا من نیستم؟ . . . 10) درختان کتاب باد ند که گاه با سرعتی بسیا ر آن را ورق می زند ولی نمی خواند ش.
12) هنگامی که ماه کودک بود یعنی هلال شب راخمیازه کشان می خواند پیش ازآنکه به خواب رود.
15) ماکتاب هایی گوناگون ایم بایک جلد.
16) آیامرگ کتابی دیگر است یا صفحه ی پایانی یک کتاب؟
17) گاهی من کتابی سفید م که موضوع من ازبین رفت وعنوانم را از یاد بردم.
18) دیوارکتابی است که رازهای بسیاری را درخود نگه می دارد وتَرَک ها چیزی نیستند مگر دلتنگی ها یش.
19) گاهی وقت ها لباس ها جلدهایی می شوند برای کتاب ها یی که ازآن خود نیستند.
20) خانه ها کتاب هایی بسته اند ازدرها گشوده می شوند وازپنجره ها خوانده می شوند ومردم تنها سطرهای آن ها.
21) آیا کتاب ها را می خوانیم یاآن ها ما را می نویسند؟
22) لبان ات کتاب اند که با یک بوسه خوانده می شود. 23) درهرقلمی کتابی زندانی است.
24) تن تو کتابخانه ای است که من گاه به گاه به آن مراجعه می کنم.
25) می گویند دست نیز کتاب است.
27) تبعیدگاه کتابی است به زبانی بیگانه.
28) مردم بی دوست کتاب هایی بی خواننده اند.
30) برخی مردم کتاب هایی کهن اند باسطرهایی فرسوده وجلدهایی طلاکوب.
32) دریاچه ها کتاب پلیکان خیس اند.
34) درختان کتاب اند وشاخساران سطرهای درهم شان.
35) برخی مردم کتاب هایی ساختگی اند.
37) جنون کتابی است که خود را برای خودمی خواند بی آنکه نگران باشد دیگرانش بفهمند.
38) برخی کتاب ها را هرچه بخوانی محومی شوند.
39) تاریخ آیا کتاب است یا نویسنده؟
40) زخم ها سطرهایی درکتاب درد ند.
41) چرا زمین باران ابرهای سرگردان را می پذیرد؟ چه سطرهای بلندی!
42) هرذره در هستی خودکتاب است. هوا کتابخانه ی غبار است.
شب و روز صفحاتی هستند که زما ن آن ها را همه وقت ورق می زند.
45) بستر کتاب لذت است گشوده برای دو خواننده.
46) دریا کتابی خشما گین است هیچ کس جرأت ورق زدن امواجش راندارد به هنگام خروشیدن، مگرتند باد.
47) هرقطره ای خودخلاصه ی خلاصه ی کتابی هول انگیز به نام دریاست.
48) رعد دیباچه ی کتاب باران است.
50) انسان یک کتاب است وما اجزای گوناگون آن که یکدیگر را کامل می کنند.
51) ستاره ها حروفی سرگردان درکتاب هستی اند.
53) باد بی سواد است وگر نه کشت زاران را اینگونه باهیجان نمی خواند.
54) دریای ژرف خاموش ترین کتاب ها ست.
55) قداست در کتاب ها نیست بلکه درقلب کسی است که آن ها راباور می کند.
56) باد دربین سطورعلف ها به دنبال چیست؟
60) ستاره های دنباله دار کتاب هایی کامل اند امابایک سطر.
62) جنگل کتابخانه ای سبز است.
64) من وتو دوکتاب ایم یادوفصل ازیک کتاب؟
65) رؤیا کتابی است که جز در تاریکی خوانده نمی شود.
66) چه کسی پنداشت که می تواند تاریکی رابخواند جزنور؟
67) تاریکی در برابر کتاب روشنایی بی سواد است.
68) تاریکی برگی سیاه است که آن را جز نور نمی نویسد.
69) هر که در تاریکی می نویسد نیازمند قلمی از نور است.
70) برخی مردم کتاب اند که همه چیزی می گویند وهمزما ن هیچ نمی گویند.
71) شاعر کتابی است که خود رامی نویسد.
72) خواننده کتابی است که دیگرانش می نویسند.
73) خانواده کتابی با دو جزء است ودیگر شرح های کوچک.
74) مرا ازهمراهی ات معذوربدار که تو راقبلاً در کس دیگری خواندم.
76) خیزاب چه می نویسد برتخته سنگ پیش ازآنکه بمیرد؟
77) چه چیزی تندبادها رابه خشم می آرد برصفحه ی امواج که با این همه خشونت ورقشان می زنند؟
78) آسمان کتابی برای دوخواننده ابدی است: خورشید و ماه.
79) مهمانان کتاب هایی امانی اند.
80) سنگ گور عنوان کتابی است که برای همیشه بسته شد.
81) گورستا ن گنجینه ی کتاب هایی خطی است که منتظر چاپ اند.
82) برخی مردم کتاب هایی گوناگون دریک کتاب اند.
83) گفتی که :کتاب نیستم پس چیست اینهمه جلد؟
84) گفت وگوی ات پژواک است ای کتاب خطی!
85) کودکان وزنان تنهاکتاب های شعری هستند که روی زمین راه می روند.
86) زندانیان کتاب هایی هستند که خواندنشان ممنوع است؟
87) گفتی:من کتاب ام؟ گمان نمی کنم توبرگی تکراری هستی.
88) می خواهی دوست من باشی؟ پیش ازهرچیز کتابی باش.
89) به من نگوکه هستی بگذار که اندک اندک ازخواندنت لذت ببرم.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |