سال چهارم | شماره چهل و ششم - آخرین شماره  | نوامبر  2008 /  آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 
 

 شعر: جمال جمعه شاعر عراقی

جمال جمعه، شاعر عراقی، در بغداد متولد شد و تحصیلات دانشگاهی‌اش را در کپنهاک به پایان رساند: شهری که شاعر از سال 1984 در آن زندگی کرده است. وی «کامنامه» های Erotica"" بسيارى از جمله «باغ معطر» و «گردشی در دلها» و «متن های ممنوع» را ویراستاری کرده است؛ کاری که خشم پاره‌ای از محافل مذهبی و سیاسی را در دنیای عرب بر انگیخته و سبب مصادره و سوزاندن این کتاب ها شده است. او کتاب های شعر بسیاری چاپ کرده است که از جمله‌ی آنها می توان از: کتاب کتابها 1990، دست دادنی در تاريكى 1995 و يادادشت های يك خوابگرد 1998 را نام برد. آثار وی به زبان های دانمارکی، انكَليسى، سوئدی، فرانسه، آلمانی، فارسی، ترکی، تاميل و چند زبان ديكَر ترجمه شده است.

جمال جمعه نسبت به ادبیات کامستا علاقه مندی فراوان دارد و  در این راستا مجله نفزاوی  را انتشار می دهد که در نوع خود کاری بسیار جدید و موفق است

ابتدا و اوج جمال جمعه را می توان با مجموعه شعر کتاب الکتاب دانست عباس نادری اشعاری از این مجموعه را  نشر داد  بعد از مقالاتی که در سایت اثر درباره شاعر نشر داده شد نیاز به ترجمه ای دیگر از کتاب احساس می شد حمزه کوتی مترجم عرب تبار ایرانی اخیرا مجموعه شعر کتاب الکتاب را ترجمه کرده  که به زودی انتشار می یابد   چراغ در دو شماره  قسمت هایی از مجموعه را برای آشنایی بیشتر نشر می دهد

 

 

 

ترجمه: حمزه کوتی

قسمت دوم

 

90)

تو را هرگز نمی گویم

ونه تو مرا

هرکس خودرامی گوید.

 

91)

اتا ق

کتابی است با چهارصفحه.

 

92)

همه پیامبران

کتابی دارند

ومهم ترین کتاب هاشان:خودشان.

 

93)

خورشید

برگ شب را واژون کرد

تا کتاب روزآغازگردد.

 

94)

آنچه برروزمی نویسیم

شب محوش می کند

بی آنکه بداند.

 

95)

سرکشا ن

نادان وبی سوادند

دربرابرکتاب ملت ها.

 

96)

برخی کتاب ها

هم چون صدف

تنهاجلدند.

 

97)

[من]:تنهاکتاب دیکتاتوراست

که هرروز آن رامی خواند.

 

98)

دیوارها

کتاب آنکو کتابی ندارد.

 

99)

ویولون

کتابی درزمینه ی تصوف است

باچهارسطر.

 

100)

کتاب های بی مایه

خوانندگانشان بسیارند

اماکتاب خوب

خوانندگانش رابرمی گزیند

درست مانند دوستان.

 

101)

پروانگان را

وقتی نیست

جزبرای خواندن گل ها.

 

102)

ای کاش

یک کتاب بودیم

نه! ای کاش کتابی بودیم

باصفحاتی گوناگون.

 

103)

هرمقتولی

کتابی تکه تکه شده است.

 

104)

هرکس

کتابی بسوزاند

روزی کتابی

او را خواهد سوزاند.

 

105)

کتاب های سوخته

درخشان ترین شهیدان اند.

 

106)

هماغوشی ما

کتابی است بسته

که خود را می نویسد.

 

107)

فریاد

کتابی است

با واژه ای بی معنا.

 

108)

باد

نویسنده ی آب

وخواننده ی درخت است.

 

109)

رنج

کتابی است با یک رنگ.

 

110)

کتاب های تاریکی

خواننده شان

شمع شب بیداراست.

 

111)

شمع

خواننده ی شب  زنده دار تاریکی است

درمحراب شب.

 

112)

شمع ازبرای چه می گرید

هرگاه تاریکی رامی خواند؟

 

113)

شمع

نویسنده ی خاموش نور است

که فنا می شود

درحالی که به تاریکی می نگرد.

 

114)

شمع ایستاده است

و باروشنی بهتری

می خواند.

 

115)

شمع می میرد

واومعنای تاریکی رادرک نمی کند

باآنکه زندگی اش همگی

به خواندن آن سپری شد.

 

116)

می هراسند

ازاینکه درکتاب ملت

معنایی باشد

برای همین برخی صفحات راپاره می کنند.

 

117)

مردگا ن

متن هایی هستند

که زندگی شان نوشت

ونیستی آن راخواند.

 

118)

هرپاره ابری

خودکتاب است

که چیزی می گوید

که پاره ابردیگری آن رانمی گوید

بااینهمه حرف هاشان شبیه به هم است.

 

119)

هرقطره ای کتاب است

پاره ابر

کتابخانه ی باران است.

 

120)

هوامتنی است

که همگان را می نگارد

وهیچ کس او را نمی بیند.

 

121)

غبار به تنهایی

بر روی هوامی نگارد.

 

122)

گرد وغبار

حروف پران زمین است

آیاهواست که زمین رامی گوید

یاخودگفت وگوی میان دوکتاب است؟

 

123)

کتاب هایی

که دیگرکتاب هاراانکارمی کنند

دروغ گوی اند

چراکه هستند.

 

124)

مرا وامگذار

و خود تنها بمانی

جدال ما سومین کتاب است.

 

125)

آیا زیباترین کتاب ها

همان ها که نوشته شده اند

یاآن هایی که نوشته خواهند شد؟

 

126)

آیاجلد ورود است

یا سرگردانی؟

 

127)

آیا فهرست ها

عیب اند یا مزیت؟

 

128)

وچرا از رهگذران

جزعنوان ها شان

چیزی نمی بینیم؟

 

129)

کدام متن را می برد

این خواب گرد

متن مرگ یا متن زندگی؟

 

130)

حیرت کتابی است

که آغا ز می شود

ازآنجایی که می انجامد.

 

131)

بال ها کتاب اند

که پرندگان

آن ها راجز برای آسمان نمی گشایند.

 

132)

لک لک ها

دسته وار پروازمی کنند

هم چون سطری درکتاب کوچ.

 

133)

موسیقی متنی است

که قلب مطالعه می کند.

 

134)

دل ها

پر رازترین کتاب ها یند

که گاهی وقت ها

به دست زبان آلوده می شوند.

 

135)

پدربزرگ من

باخیش خود

ماهرترین نویسنده ی جویباران بود.

 

136)

کشت زارن

دفترهای باران اند.

 

137)

اوکتابی است

که دیگری

می نویسدش.

 

138)

مادرم کتابی است

خالکوبی شده

باخون وسیاهی.

 

139)

پدرم

نخل ها راسطربه سطر

بالامی رود

تابه عرجون معنا برسد.

 

140)

فراموشی

 کتابی است محو شده.

 

141)

هرتکه ای که  شمع

ازتن خود ازدست بدهد

کتابی راروشن می کند.

 

142)

ای کتاب

آتشی که تورانمی سوزاند

روشنت می کند.

 

143)

چه روشن است

کتاب

درحالیکه می سوزد.

 

144)

هرظلمتی

دربرابرکتاب گدازان

پس می رود.

 

145)

هرکتابی که می سوزد

انگشتان آنکه اوراسوزانده

می گزد

پیش ازآنکه خاکسترشود.

 

146)

برخی کتاب ها

چون ققنوس اند

ازخاکسترخویش

استوار تر و تازه تر برمی خیزند.

 

147)

چشم ها

دوکتاب توأمان اند.

 

148)

- آیااینها بوقلمون اند؟

- نه اینهاکتاب های برگزید ی  سلطان اند.

 

149)

شمشیرجلاد

قلم بر گزیده ی  سلطان است

برای نوشتن تاریخ.

 

150)

آیاسرکشان

تاریخ رامی نویسند

یااین تاریخ است

که آنان رامحومی کند؟

 

151)

به جای آنکه سلطان

دیگری را محو کند

خودرابه اثبات می رساند.

 

152)

تکه پاره ی جسدها

حروف سرکشی اند.

 

153)

- شمعی لای کتاب؟

- نه،یکی زندانی است ایستاده میان دودیوار.

 

154)

تن من وشمشیرتو

گفت وگوی خونین آزادی اند.

 

155)

کتابی که کتاب دیگر را

خیانتکاربه شمار آورد

خائن است.

 

156)

تن من زبان- مرداست

وتوترجمه ی امین آن

به زبان- زنی دیگر.

 

157)

عشق

کتابی است

به هیئت قلب.

 

158)

زبان

تنهاصفحه ی بیهوده

درکتاب قلب است.

 

159)

چشم ها کتاب اند

که زبان خاموش آن ها

بسیاری چیزهامی گوید.

 

160)

گندم سطرهای طلایی کشت زاراست

که پدرم بسیاربارها

آن ها رابا داس خود خلاصه می کرد.

 

161)

قرص نان

کتابی است

که کشت زارش گفت

وباران اش نوشت.

 

162)

قرص های نا ن

صفحاتی هستند

ازکتاب کشت زارن.

 

163)

- گله ی گوسفندانی پراکنده ؟

- نه،اینها بریده هایی ازکتاب اندوه من اند.

 

164)

هسته

حرف اول ازکتاب درخت است.

 

165)

میوه ها

سخن بلیغ درخت اند.

 

166)

من برای خود کتابی هستم

وصفحه ای ازکتاب انسان ها.

 

167)

دیگران

کتاب هایی هستند

که آن هارا می خوانم

وآنچه  مراخوش می آید

برمی گزینم

برای کتاب خود

(کتابی که همواره ویرایش می کنم.)

 

168)

نه من تو را رونویسی می کنم

نه تومرا

بگذارکه فطرت مارابنویسد

وعقل بخواند.

 

169)

عقل

فرهنگنامه ی طبیعت است.

 

170)

هنگامی که

یکدیگررادوست می داریم

آن وقت است

که خوب می خوانیم.

 

171)

کینه

خواننده ی بیگانه ی

 زبانی است که نمی داند.

 

172)

این ترانه نیست

اینهاپرندگان اند

که آنچه بربرگ  درختان خواندند

بازمی گویند.

 

173)

این دست من واین دست تو

بیا باهم آشتی کنیم

وبا نخستین برگ ها

آغازکنیم.

 

174)

هوا

ترانه ی گنجشک ها راضبط می کند

وهنگامی که بازایستادند

محوش می کند.

 

175)

آنچه آتش می نگارد

باد ها پراکنده اش می کنند.

 

176)

خیزاب

دست خود را  به کرانه ها دراز می کند

تابنویسد

ودرلحظه ی واپسین

آن را پس می کشد.

 

177)

کف

نوشته ی دریا ست

که کرانه ها همیشه ازیاد ش می برند.

 

178)

وقتی صحرا با دریا

دیدارکند

چه کسی خواهد نوشت چه کسی؟

 

179)

نمک

باقیمانده ی کتاب صحرا

درحافظه ی دریا ست.

چشمه سا ران

همان چیزهایی است

که صحرا از کتاب دریا برگرفت.

 

180)

این بیابان

هیچ تصمیمی ندارد.

نوشتنش را

هیچ شیوه ای نیست

هرچند با این باد دوستی دیرینه دارد.

 

181)

باد

کتاب صحرا را

تپه تپه ورق می زند

تا خورشید آن رابخواند.

 

182)

خورشید

خواننده ی ابدی صحراست.

 

183)

ماتبعیدشدگان

شهرها ما را به تفصیل

می نویسند

بی آنکه نام هامان رابه یاد بیاورند.

 

184)

چرامحکومان به اعدام

نام های خود را

روی دیوارها حک می کنند.

آیابه خاطراینکه دیوار ها ازما وفادارترند؟

 

185)

بعدازآنکه محکوما ن

زندگی خودرا

روی دیوارهاخواندند

نام ها وتاریخ خودرا

روی آن هاحک کردند.

درست همانگونه که برکتاب ها

وقتی که کودک بودند

و گذشتند.

 

186)

توراخواهم خواند

اگرچندخود را

محوکنم.

 

187)

آسمان و زمین

دوکتاب اند

که معنای یکدیگررا

مبادله می کنند.

 

188)

اشیاء

معناهایی دگرگون شده اند

که وقت

 آن ها راطبق آنچه حس می کند

می نویسد.

 

189)

درتاریکی

انگشتانم را وامی گذارم

تاتورابخوانند.

 

190)

دریامی میرد

درگفت وگو- کف.

 

191)

تنداب

گفت وگوی موج

با تند بادهاست.

 

192)

چه کسی باورمی کند

که ستارگان کلمه اند؟

چه کسی باورمی کند

که شب کتاب است؟

 

193)

آنچه می نویسم

نویسنده اش من نیستم

آنچه می نویسم

کتابی ناشناخته است

که آن را

درزندگی دیگری خواندم.

 

194)

ازینگونه اند مردم:

ارزش آنان به چیزی است

که دارند

نه به آنچه به دست می آورند

درست هم چون کتاب ها.

 

195)

پشیمانی

پاک کن ِغلط ها ست.

 

196)

یک زندانی

درسلول انفرادی

کتابی است

دریکی صندوق.

 

197)

دلقک

کتابی است

که مردم رامی خنداند

با املای غلط اش.

 

198)

ای دوستان

شما اجزای  من اید

که معنایم به آنها وابسته است.

 

199)

بعد ازهر تندبادی

دریا امواجش را

ورق می زند

وهرگاه خیزابه ی خائنی دید

آن رابه کرانه ها پرت می کند

یابرصخره ها ش می شکند.

 

200)

کف

مرکب کرانه ها ست:

هرگونه نوشتنی پوچ است

وهراثری محوشده.

 

201)

شاخساران

بازوهای بی شمار درخت اند

که با آن هاکتاب درخت را

استوارمی کنند

تا که خورشیدش بخواند.

 

202)

آینه

تنهاصفحه ای است

که تمام کتاب را می گوید:تن ما را.

 

203)

پروانه

چه چیزی برآتش شمع خواند

که خودرابه آتش افکند؟

 

204)

شاخه های درهم

گفت وگوی درختان اند.

 

205)

حاشیه های دریا

همیشه درکرانه اند.

 

206)

دست ها

دوجلد یک کتاب اند

که خوانده می شوند.

 

207)

کتاب بی خواننده

تنی مرده است.

نوشتن رستاخیزاست

برای هرخواننده ای.

 

208)

بگذار

دستم را از توبگذرانم

تا نوشتن را بیا موزم.

 

209)

روشنایی نهان شد

وشب

آبی ِ دریا رابه سرقت برد

درحالیکه

جلد تاریکی خاموش را

بربرگ های آبی اش

پیچانده بود.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.