سال چهارم | شماره چهل و ششم - آخرین شماره  | نوامبر  2008 /  آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

تأملی در زندگی همجنسگرایان

پوریا

 

معمولا در بحث دگرباشي و مسائل خانوادگي ازخوشبينانه­ترين شرايط، ما با مشکلات بسياري روبرو هستيم در جوامع آزاد بوده­اند کساني که خود حامي دگرباشان بوده­ اما زماني که متوجه مي­شوند فرزندانشان يا يکي از اعضا خانواده اين گونه است برايشان قابل قبول نبوده  و بيشتر رنج برده­اند. يکي از دلايل اين ماجرا اين است که در اين مورد فرد با چنين گرايشي ديگر به عنوان فردي نيست که بايد به او صرفا کمک کنند بلکه در مورد کسي است که از خون او است و پذيرش اين مسئله به شکلي ديگر مطرح مي­شود.

اما مسائل ما در ايران پيچيده است. از يک طرف به دلايل فرهنگي دگرباشان مي­توانند از بسياري از فشارها در امان باشند مثلا مي­توان دوست همجنس خود را به خانه اورده و در کنارش خوابيد اما اين تجربه را يک دگرجنسگرا به سختي مي­تواند داشته باشد. البته اين خوشبيني تا زماني است که خانواده ها هنوز بحث ازدواج را براي فرزندانشان پيش نکشيده باشند که در بسياري موارد با مجبور کردن دگرباشان به ازدواج، ما با مسائل ديگري روبرو مي­شويم از جمله طلاق، خودکشي فرد دگرباش يا همسر او پس از مطلع شدن از وضعيت همسرش، اعتياد به مواد مخدر چه در فرد دگرباش بدليل عدم رضايت چه در همسر فرد دگرباش بدليل اينکه همسرش نمي­تواند او را ارضا کند. آميزش جنسي با افراد ديگر توسط يکي از زوجين به دليل عدم ارضا مناسب و ... .

اما زماني که خانواده­ها متوجه مي­شوند که فرزندشان داراي يک چنين گرايشي است سخت گيري بيشتر مي شود کنترل بر آنها بيشتر مي شود، حتي وادار کردن آنها به ازدواج توسط خانواده بيشتر مي شود و در مواردي فرد دگرباش توسط خانواده به شدت مورد شکنجه قرار گرفته و در مواردي که فرد با کسي ديگر در حال آميزش جنسي ديده شده فرد غريبه نه تنها مورد شکنجه قرار گرفته بلکه حتا قتل نيز صورت گرفته.

اما چگونه مي توانيم ديد خانواده ها را به اين مسئله تغيير دهيم؟  آيا اين امري شدني است؟

در جامعه ما افراد مجرد سختتر از ساير افراد مي توانند زندگي کنند مثلا به سختي مي توانند خانه اي مناسب بيابند يا کاري در خور انجام دهند. هنوز جامعه ما زندگي تنهاي يک فرد را به رسميت نمي شناسد کمتر کسي به تنهايي زندگي مي کند. اگر هم کسي تنها باشد علتي غير از تمايل فردي باعث شده تنها باشد مثلا تحصيل در شهري ديگر که آن هم معمولا به شکل تنها نبوده و افراد به صورت گروهي زندگي مي کنند.

به اعتقاد من اولين حرکت که مي تواند براي بسياري از افراد دگرجنسگرا مهم باشد و هم به افراد دگرباش سود برساند، جا انداختن اين تفکر است که فرد مجرد مي تواند همچون افراد ديگر داراي حقوق اجتماعي باشد. اينکه در جامعه ما همه به يک شکل هستند و بايد از يک مسير حرکت کنند تا داراي منزلت اجتماعي باشند بزرگترين مشکل دگرباشان است .

بنابراين تا زماني که احترام به افراد به تنهايي در جامعه به عنوان يک اصل پذيرفته نشود ما با بسياري از همين مشکلات بايد دست و پنجه نرم کنيم. اين مشکل تنها مختص افراد دگرباش نيست بلکه همه جامعه از آن رنج مي برد.

در جامعه ما همه چيز با يک پسوند و پيشوند به هويت اجتماعي دست پيدا مي کند. البته که در جوامع غربي هم اينگونه است اما پسوندها و پيشوندها محدود به موارد سنتي نمي شود يعني تنها حکومت، خانواده، مذهب نيست که به فرد هويت مي بخشد بلکه گروهاي جديد و مدرن هم مي تواند به فرد هويت اجتماعي ببخشد.

در جامعه ما تنها اشکال اجتماعي سنتي است که به فرد هويت مي بخشد اين تنها چيزي است که تصور خروج از آن براي همه ما مشکل است .

نتيجه آن اين است که بسياري از دگرباشان/دگرجنسگرایان اعمالي را که دوست دارند و حق هم دارند که انجام بدهند را انجام مي دهند، اما اگر همان کار از کس ديگري سر بزند به دليل آنکه ارزشهاي اين جامعه را هضم کرده، رفتارهاي ديگران را محکوم مي کند.

 براي همين با يک فرهنگ گفتماني در افراد دگرباش روبرو مي شويم به عنوان مثال پسري که دگرباش است پسري را که در هنگام آميزش جنسي مفعول واقع مي شود را به سخره مي گيرد يا حالتها و رفتار يکديگر را مورد تمسخر قرار مي دهند.

در هر جامعه اي که افرادي ساير افراد را به خاطر انجام کاري مسخره مي کنند که خود همان کار را انجام مي دهند نشانه اين است که ارزشهاي جامعه به گونه اي سامان گرفته که افراد با انکه آن کار را انجام مي دهند اما به درستي آن کار شک دارند. وحتا با فرهنگ غالب همسو شده به همالان خود سنگ ميزنند ...

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.